![]() |
![]() |
|
| وب نوشت کیش |
يا مقلب القلوب والابصار يا مدبرالليل والنهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال.
عیدتون مبارک . سال خوبی رو برا همه آرزو میکنم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 8:31 توسط کیشوند کیش |
|
|
ریاست سازمان منطقه آزاد كيش تغيير كرد.
حدود دو سال از ۸۴ مهندس مجيد شايسته رئيس منطقه آزاد كيش بود. مددي رئيس سابق سازمان تأمين اجتماعي رئيس منطقه آزاد كيش شد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 13:52 توسط کیشوند کیش |
|
|
سلام
کیش یک جزیره توریستی است که فاقد پارکینگ قایقهای تفریحیه شخصی است . پرسیدم از یک نفری که اینکاره بود گفتمم من اگه یک قایقه تفریحی شخصی بخرم کجا باید پارکش کنم که جواب داد یا باید اونقدر امکانات داشته باشی که ببریش تو پارکینگ خونتون یا اینکه یه جایی ببندیش . (مثل اسکله تابان جلوی هتل تابان ) گفتم نگهبان داره جای مطمئنیه گفت نداره ولی خب کسی دست نمیزنه . گفتم حیف نیست که اینجا یه جایی نداره که مثلا ۱۰۰ تا یا ۱۰۰۰ تا قایقه خوشگله شخصی توش پارک باشه و هم جنبه توریستی داره . جوابی نداشت بده .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 20:3 توسط کیشوند کیش |
|
|
سلام بالاخره خیابونه جلوی گلدیس به سمته بازار عربها آسفالت شد قبلا میخواستی از این خیابون رد شی واقعا غصت می گرفت اونقدر ماشین میافتاد تو چاله چوله که حرصت میگرفت ولی الان چی از خونه میای بیرون دوست داری حتما از اون خیابون گذری. خوب شد اطلاع رسانیه به موقع کردم و نوشتم که دو تا جا هست در کیش که همیشه رد میشم حالمو میگیره اولیش که آسفالت شد ایشالا دومیش هم آسفالت بشه . متشکرم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 21:18 توسط کیشوند کیش |
|
|
کیش زیباست . به زیبایی تمامی رنگها و تازگیها .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 20:28 توسط کیشوند کیش |
|
سيمين غانم به همراه گروهش از 9 تا 11 فروردين در كيش براي بانوان كنسرت ميدهد. در اين برنامه كه به همت مجموعه ارم كيش و مؤسسه همايش سازان آسمان برگزار ميشود، سيمين غانم به همراه نوازندگاني چون فريبا جواهري:پيانو،سارا احمدي:دف و آزاده شمس:ويلن قطعاتي را اجرا خواهند كرد. اين كنسرت از 9 تا 11 فروردين در دو سانس 15 و 23 در هتل ارم كيش برگزار ميشود. منبع (www.musicmagazine.ir ) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 14:30 توسط کیشوند کیش |
|
|
سلام
پس از سه سال رکود در بخش املاک کیش وزمینهای آن و با توجه به اینکه هیچ نوع صعود قیمتی در کیش به تبع سایر نقاط کشوردر چند سال اخیر شاهد نبودیم یکدفعه از اوایل اسفند ماه قیمتها سیر افزایشی به خود گرفته و روز به روز در حال بالا رفتن میباشد . برای مثال زمینهایی که در شهرک معروف به میر مهنا فاز( اف۲ )در دی ماه متری ۲۵۰ هزارتومان بود الان متری ۴۰۰ هزار تومان شده و همچنان در حال افزایش است و در شهرک( آ۲) متری ۱۷۰ هزارتومان الان شده ۳۱۰ هزارتومان . و همچنین قیمت آپارتمان در بهترین جا از متری ۱۲۰۰ هزار تومان به متری ۲ میلیون تومان رسیده است.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 21:11 توسط کیشوند کیش |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 19:43 توسط کیشوند کیش |
|
|
سلام
از بعضی خیابونای اصلی کیش که رد میشم حسابی حرص میخورم شاید بشه گفت یه زره جا در عرض خیابون هست که دست اندازه شدید داره ولی نمیدونم چرا درست نمیکنن.البته سه چهار سالی هست که وضعشون همینه و ترمیم نمیشه . داشتم فکر میکردم شاید اون آسفالت کاره اصلا از اونجا که خیابونه اصلی هم هست هیچ موقع رد نمیشه . شاید هم این جلو بندهای ماشین کیش (مکانیکها ) حسابی دمه این آسفالت کارهای کیش رو دیدن تا چاره نکنن و مشتریهاشون زیاد بشه . یکیش جلو گلدیسه یکی که نه سه تا چاله در عرض کامل خیابون و یکیش هم باز یکی که نه سه چهار تای دیگش از وسط فاز سه که میخوای خارج شی بعد از مجتمع مسکونی بانک سپه و الهیه اونجاست البته اینا رو به هیچ امیدی نمی نویسم همینجوری نوشتم .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 19:42 توسط کیشوند کیش |
|
|
مرد به ماهيها نگاه ميكرد. ماهيها پشت شيشه آرام و آويزان بودند. پشت شيشه برايشان از تختهسنگها آبگيري ساخته بودند كه بزرگ بود و ديوارهاش دور ميشد و دوريش در نيمه تاريكي ميرفت. ديوارة روبهروي مرد از شيشه بود. در نيم تاريكي راهرو غار مانند در هر دوسو از اين ديوارهها بود كه هر كدام آبگيري بودند نمايشگاه ماهيهاي جوربهجور و رنگارنگ. هر آبگير را نوري از بالا روشن ميكرد. نور ديده نميشد، اما اثرش روشنايي آبگير بود. و مرد اكنون نشسته بود و به ماهيها در روشنايي سرد و تاريك نگاه ميكرد. ماهيها پشت شيشه آرام و آويزان بودند. انگار پرنده بودند، بيپر زدن، انگار در هوا بودند. اگر گاهي حبابي بالا نميرفت، آب بودن فضايشان حس نميشد. حباب، و هم چنين حركت كم و كند پرههايشان. مرد درته دور روبهرو، دوماهي را ديد كه با هم بودند.
دو ماهي بزرگ نبودند، با هم بودند. اكنون سرهايشان كنار هم بود و دمهايشان از هم جدا. دور بودند، ناگهان جنبيدند و رو به بالا رفتند و ميان راه چرخيدند و دوباره سرازير شدند و باز كنار هم ماندند. انگار ميخواستند يكديگر را ببوسند، اما باز با هم از هم جدا شدند و لوليدند و رفتند و آمدند. مرد نشست. انديشيد هرگز اين همه يكدمي نديده بوده است. هر ماهي براي خويش شنا ميكند و گشت وگذار ساده خود را دارد. در آبگيرهاي ديگر، و بيرون از آبگيرها در دنيا، در بيشه، در كوچه ماهي و مرغ و آدم را ديده بود و در آسمان ستارهها را ديده بود كه ميگشتند، ميرفتند اما هرگز نه اين همه هماهنگ. در پاييز برگها با هم نميريزند و سبزههاي نوروزي روي كوزهها با هم نرستند و چشمك ستارهها اين همه با هم نبود. اما باران. شايد باران. شايد رشتههاي ريزان با هم باريدند و شايد بخار از روي دريا به يك نفس برخاست؛ اما او نديده بود. هرگز نديده بود. دو ماهي شايد از بس با هم بودند، همسان بودند؛ يا شايد چون همسان بودند، همدم بودند. گردش هماهنگ از همدمي بود، يا همدمي از گردش هماهنگ زاده بود؟ يا شايد همزاد بودند. آيا ماهي همزادي دارد؟ مرد آهنگي نميشنيد، اما پسنديد بيانديشد كه ماهي نوايي دارد، يا گوش شنوايي، كه آهنگ يگانگي ميپذيرد. اما چرا نه ماهيان ديگر؟ دو ماهي آشنا بودند. دو ماهي زندگي در آبگير تنگ را با رقص موزوني مزين كرده بودند. اما چگونه همچنان خواهند رقصيد؟ از اينجا تا كجا خواهند رقصيد؟ يك پيرزن كه دست كودكي را گرفته بود،آمد و پيش آبگير به تماشا ايستاد و پيش ديد مرد را گرفت. زن با انگشت ماهيها را به كودك نشان ميداد. مرد برخاست و سوي آبگير رفت، ماهيها زيبا بودند و رفتارشان آزاد و نرم بود و آبگير خوش روشنايي بود و همه چيز سكون سبكي داشت. زن با انگشت ماهيها را به كودك نشان ميداد، بعد خواست كودك را بلند كند، تا او بهتر ببيند. زورش نرسيد. مرد زير بغل كودك را گرفت و او را بلند كرد. پيرزن گفت: «ممنون. آقا.» اندكي كه گذشت، مرد به كودك گفت: «ببين اون دو تا چه قشنگ با همن.» دو ماهي اكنون سينه به سينة هم داشتند و پركهايشان نرم و مواج و با هم ميجنبيد. نور نرم انتهاي آبگير، مثل خواب صبحهاي زود بود. هر دو تخته سنگ را مثل يك حباب مينمود، پاك و صاف و راحت و سبك. دو ماهي اكنون با هم از هم دور شدند، تا با هم، به هم نزديك شوند و كنار هم سر بخورند. مرد به كودك گفت: «ببين اون دو تا چه قشنگ با همن.» كودك اندكي بعد پرسيد:«كدوم دو تا؟» مرد گفت: «اون دو تا. اون دو تا را ميگم. اون دو تا را ببين.» و با انگشت به ديوارهي شيشهاي آبگير زد. روي شيشه كسي با سوزن يا ميخ يادگاري نوشته بود. كودك اندكي بعد گفت: «دوتا نيستن.» مرد گفت: «اون، آآ، اون، اون دو تا.» كودك گفت: «همونا. دو تا نيستن. يكيش عكسه كه توي شيشه اونوري افتاده.» مرد اندكي بعد كودك را به زمين گذاشت؛ آنگاه رفت به تماشاي آبگيرهاي ديگر. ( ابراهیم گلستان ) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 18:42 توسط کیشوند کیش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک |