تبليغاتX
جزیره کیش
وب نوشت کیش

فروردینی : صبح از خواب بیدار شدیم و حاضر شدیم برا صبحانه یکی از همراهان برای پیاده روی رفته بود که تا حاضر شدن ما برگشت.در اتاق رو که باز میکنی صدای آب و درختان سر سبز هتل رو می بینی و فواره حوض بلند وسط حیاط رو دلت می خواد نفس های عمیق بکشی و همه این هوای پاک رو بدی تو ریه هات.

صبحانه هتل ها معمولا مفصله هلیا هم استثنا نیست.منو صبحانه شامل:تخم مرغ آب پز.تخم مرغ به صورت سان شاین.تخم مرغ و رب گوجه یا تخم مرغ با سوسیس.پنیر.کره.مربا.عسل.خیار.گوجه.چای.شیر.آبمیوه.عدسی یا لوبیا.است.

پس از صرف صبحانه من و ٢ تا از دوستان راهی بازار عرب ها می شیم بقیه که معتقدن عربها چیزی نداره به پردیس میرن.بازار عربها در منطقه سفین قرار دارد و شامل 70 غرفه هست.این بازار در کنار دریا قرار داره و فروشنده های اون هم از بومی های جزیره هستن.در فاصله دوری از هتل ها قرار دارد.البته هزینه جابه جایی با مینی بوس های شیک و کولردار فقط 250 تومن هست.از مزیت این بازاز اینه که چون اکثرا صاحبان مغازه فروشنده هستن برخورد خوبی دارن و قیت ها نسبت به سایر بازارهای جزیره پایین تره.نکته مهم اینه که اگر دشت اولشون باشه به مبلغ خوبی بهت تخفیف میدن. من 2 بار برام پیش اومده که چیزی رو قیمت کردم گفتن چون دشت اوله این قدر اما قیمتش اینه.بعد که برگشتم موقع رفتن از بازار بخرم همون قیمت اصلیش رو میدنو کوتاه نمییان چون فروش اولشون نیست.نکته دیگه ایی که باعث تخفیف دادنشون میشه اینه که آخر فصل باشه و بخوان جنسی ازفصل گذشته براشون نمونه.بهمن پارسال که اومده بودیم رو جنسای


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 22:21  توسط کیشوند کیش | 
بیا تا برویم :

عموما تمامی هتلها گشتهای روزانه دور جزیره را شامل میشوند.شما وجهی پرداخت میکنید و از ساعت ۳ ظهر الی ۶ بعد از ظهر با یک گاید محلی و یک هایس میتوانید دور جزیره را گردش کنید که ابن تور شامل بازدید از شهر زیرزمینی-ساحل مرجانی-دیدار از کشتی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 13:31  توسط کیشوند کیش | 

پارك دلفين ها ، ياقوت غبار گرفته ي كيش

انجمن پرورش صادرات و بازاریابی تمساح :  مجموعه مشتمل بر باغ پرندگان، دلفيناريوم، استخر كروكوديل ها، مجموعه آكواريوم و... يكي از جاذبه هاي توريستي جزيره زيبا و منحصر به فرد كيش در قلب خليج هميشه فارس است.
    پارك دلفين ها با دارا بودن پستانداران دريايي در خاورميانه منحصر به فرد است و از نظر تعداد دلفيناريوم، دومين دلفيناريوم جهان بوده و تجربه ي توليد دلفين را در كارنامه ي خود دارد و در حال حاضر «سالي» مشهورترين دلفين مجموعه، باردار مي باشد.
     چهارشنبه صبح ششم آذر 87 در هواي مطبوع و بهاري جزيره كيش، محوطه سازي و ورودي سرسبز و زيباي مجموعه مجسمه ميمون، خرس و شير دريايي و... و وسيله نقليه مفرح به شكل قطار نويد بازديد متفاوتي را به ما داد. در ابتداي ورود، از باغ پرندگان با بيش از 57 گونه پرنده از جمله پليكان، شترمرغ، طوطي ماكائو، انواع گوناگون لك لك، توكان، توركو، قو، پنگوئن آفريقايي و تمساح پوزه كوتاه در پيش روي ما بود.
    تا با اين جاي كار هم بازديدكنندگان شگفت زده و خوشحال بودند. پس از ورود به محوطه پرندگان در كمال شگفتي با پرندگاني بسيار فربه و كسل روبه رو شديم. گويي به مركز پرواربندي پرندگان زينتي پا گذاشته ايم! هر چند كه اكثر بازديدكنندگان همچنان سرخوش و بي توجه به اين موضوع بودند اما نقايص مذكور بسيار مشهود و آشكار بود. ناگفته نماند كه فضاسازي استقرار پرنده ها خوب و منطقي بود اما پرسنل محترم مستقر در مسير، بازديدكنندگان را به تسريع در بازديد تشويق مي كردند به طوري كه عملا نمي شد با مجموعه ارتباط درستي برقرار نمود. كرودكوديل هاي مجموعه نيز بسيار ديدني و جالب بودند؛ اما فضاي مربوط به كروكوديل ها فقط جوابگوي كروكوديل هاي نابالغ بوده و آسايش لازم و كافي را براي كروكوديل هاي مولد موجود فراهم نمي كند. لذا تاسيسات موجود مجموعه نياز به بازنگري سريع دارد. همچنين وضعيت بدني كروكوديل ها نشان دهنده ي چربي بالاي زيرپوست آنها بود شرايط آب و هوايي كيش به هيچ وجه براي سلامتي شان مطلوب نمي باشد.
    به هر حال، به علت تعجيل پرسنل مجموعه، بدون ديدن قسمت مربوط به پنگوئن ها و شترمرغ و... به سمت دلفيناريوم فرستاده شديم.
    كليه بازديدكنندگان كه حدودا 120 نفر مي شدند، در دلفيناريوم با گشايش حداقل 500 بازديدكننده گرد آمده بودند. برنامه با هنرنمايي شيرهاي دريايي بسيار فربه آغاز شد. شيرهاي دريايي با شعر و آهنگي نامانوس شروع به انجام حركاتي موزون نمودند، اين جانوران باهوش تعليم ديده بودند كه همراه با مفاهيم شعر حركات را انجام دهند. اما حيف كه كسي نمي فهميد كه شعر به زبان انگليسي مي گفت: خداحافظ و شيردريايي دست تكان مي داد و


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 20:36  توسط کیشوند کیش | 

گرین بلاگ: از کیش برگشتم . خیلی زیبا بود . دوازده سال بود که نرفته بودم . روی اسکله تفریحی یا قایق که می ایستادی ٬ می شد گله های ماهی را ببینی . حتی توی آب هم که رفتم ماهی های راه راه زرد و مشکی دور و برم می پلکیدند .  آب بسیار شفاف بود . خدا کند خلیج فارس همیشه نیلگون بماند . بازارهای خیلی خوبی هم داشت و اگرچه همیشه مرغ همسایه غاز است ولی فکر کنم اگز با بازارهای دوبی بهتر نباشد حداقل با آنها برابری می کند . بالاخره کیش خیلی خیلی قبل تر از دوبی مرکز ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 20:10  توسط کیشوند کیش | 

وبلاگ فروردینی : خوب روز دوشنبه پرواز ما با هواپیمایی آسمان بود همون توپولوف هایی که معرف حضور همه هست خوب پرواز درست سر زمان مقرر انجام شد !

دوست عاقل بنده لطف کرده بودن برا دوست پسر گرامی شون هم بلیط گرفته بودن برا اینکه سورپرایزش کنن فرستاده بودن محل کارش اصلا حساب اینم نکرده بود که مامان باباشم باهاشن تو این سفر.خوب مسلما اونم نیومده بود چون بلیطم چارتر بود چاره ای نداشت و ما هم برا اینکه جبران خسارت بشه فقط تونستیم یک روزنامه برداریم و سوژه خنده ما در این یک ساعت بود حتی تصمیم گرفته بودیم بلیط رو تحویل بدیم و حداقل یه پرس غذا بگیریم .:دی خلبان پروازمون هم آقای شیرزادی بود که هر کلمه حرفی که میزد ١٠ ثانیه طول می کشید تا کلمه بعدی رو بگه و موقع نشستن با چنان سرعت بالایی نشست که من احتمال نمی دادم که متوقف بشه ولی شد!

به محض پیاده شدن از هواپیما  شرجی رو میشد حس کرد در اینجا بود که با همراهان خدا رو شکر کردیم که شهریورماه به جزیره نیومدیم..

وارد فرودگاه که میشی خانمای خوشکلی تبلیغ انواع مراکز تفریحی و رستوران ها رو میکنن که اگر بخوای آزاد بری ارزونتره اما توی بازارها هم میتونی این باجه های تبلیغ رو ببینی و شاید با قیمت مناسبتری ورودیشون رو تهیه کنی .بهتره زیاد عجله نکنید. رستوران شاندیز کیش همون


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 14:1  توسط کیشوند کیش | 

در اعماق بودم.سبز بود و صامت و کلمات در گرداب اشاره‌. سکوت‌اش سایه همه جهان بود و من در امتداد غباری که از کف دنیا برمی‌خواست. بلندایش آبی بود و قعر سبزش پر از دغدغه‌های وجود. من بودم. من سبز شده بودم و چه قدر دل‌ام می‌خواست همه آن هراس بزرگ را زیر خروارها خواب و رؤیا فریاد می‌زدم،چه قدر دلم می خواست که در اعماق آغوش آرامش بخشش فرو روم وخود را برای همیشه در معرض نوازش های بی دریغش قرار دهم ... من ماهی بودم .

فتو بلاگ عکاسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 13:33  توسط کیشوند کیش | 

وبلاگ آوا و هیوا :  نیمه خالی لیوان!

- چرا تو کیش فکر می‌کنن هر چه بیشتر موزیک مثلاً شاد و جینگولی بذارن، ملت بیشتر بهشون خوش می گذره.

- جناب ثابت صاحب هتلهای زنجیره‌‌ایی ثابت، خدایش خودت یه سری به هتل 4 ستاره‌ لاله‌ات زدی؟ درای درب و داغون و چسب کاری شده، اتاقای بدون تهویه و نمور، دستشویی و حموم داغون، ناهار افتضاح و بدطعم و بقیه چیزا رو دیدی؟ خوب آقای خوب، اونا رو واگذار کن به بقیه و بچسب به  باغ پرندگان و پارک دلفینت، خدایش اونا رو خیلی خوب ساختی و مدیریت می کنی. هتل داریوش رو چیزی نمی‌گم، چون نرفتم ساکن اتاقاش بشم که بدونم.

- این همه ساله که مسیر مخصوص دوچرخه سواری تو کیش برقراره، ولی هنوز که هنوزه، ملت می‌آن تو اون مسیرا راه می‌رن و تعدادی از جوانان به نظر خودشون با حال اون وسط وایمیسن و مشغول اذیت کردن خانما می‌شن که بیفتن و اونا حالشو ببرن و بخندن!  

- تا چند وقت دیگه فکر کنم دیگه لازم نیست مغازه‌دارای ایرانی جنسای چینی بفرشون، آخه خود چینیا به اندازه جنساشون زیاد شدن تو کیش

- بوی کفش و کیفای چینی عجب بوی بدیه.

نیمه پُر لیوان!

- جناب مسئول پارک پرندگان، عجب موزیکای آروم و خوبی رو


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 13:16  توسط کیشوند کیش | 

وبلاگ پرانتز : فصل اول---- اندر احوالات آن هواپیما که نامش بوئینگ اِم دی (MD) بود و از دیگران بهتر.

منت خدای را عز و جل که رسم دیرینه اش دادنِ حال به مظلومان است و دستگیری از راه ماندگان. ما نیز که از هر سوی بنگری سزاوارِ بخششیم و در هر شرایطی زیرِ خط فقر، رحمِ خدای برانگیختیم و در زمره خاصان شده و سفر کیش تقدیرمان گشت.

پس از سالها کُشتنِ عمر خویش                          رسید موعدِ رفتنم سوی کیش

سحرگه من و همسرم مثل باد                             روان سوی طیاره گشتیم شاد

همه شور و شوق و خوشی، عشقُ حال              نگنجد که وصفش کنم این مَجال

چو به فرودگاه اندر آمدیم و جمله ساکان به دست برادران سپردیم، نیمکتی از بهرِ آسایش گزیده و به ثنای طیاره زبان همی گشودیم.

بوئینگ اسم هواپیمای ما گشت             به لیستِ بهترین در صدر جا هست

سقوط عمراً ندارد، با کلاس است            چو خیلی بهتر از آن ایرباس است.

اندکی بعد به سوی طیاره روان شدیم، عیال که به رسم قدیم و عهد عتیق کلاممان را چون دُر عزیز شمرده، فرصت غنیمت دانسته و در میانه راه طلبِ معنای آن ام دی از پسِ نام بوئینگ نمود که بازگو آنچه دانی زین مجال. به جواب گفتم :" زین ام دی معنای خاصی مستفاد نگردد و فرقی قایل نباشند این دو را و چو نیک بنگری "بوئینگ ام دی" در کلام کلاسوارتر (با کلاس تر) آید تا بوئینگ". اندر یافتن معنای MD بودیم که Modern Delux است یا Modern Decoration که در طرفه العینی پیکره عظیمِ خود و جثه ی نحیفِ همسر را میان دالانی سخت تنگ و تاریک یافتم. عیال که بغض راه گلویش بسته و  عرق بر جبینش نشسته و اشک در چشمانش حلقه بسته  بود، خشمِ خود فروخورده و بانگ برآورد:" ای مرد!‌ این چه حالت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 20:46  توسط کیشوند کیش | 

زیر درخت لیل

نویسنده: هوشنگ گلشیری

  درخت عجیبی است لیل. ساقه‌هاش همه به شكل ریشه، رشته رشته، در خاك فرو رفته‌اند و گاهی هم چند ریشه‌ی گره خورده مثل كنده‌ای یا تخته سنگی از تنه‌ی آن آویخته‌اند. برگ‌هاش پهن و گوشت دارند و میوه‌اش فندق مانند اما به رنگ سرخ جگری است. حتی در اولین دیدار این  توهم كه درخت هم ما را می‌بیند، آدم را می‌لرزاند. قبلا هم دیده بودم، ولی تك و توك بود، اما در كیش، در محله‌ی عربها دو طرف دهكده سی‌چهل تایی لیل داشت. زمین را برای لوله كشی كنده بودند و ما تا به درخت‌ها برسیم مجبور شدیم پنج شش بار از روی كانال‌های عمیق بپریم. .....

..... چهار نفر بودیم. من و احمد و دو محمدعلی. احمد تاجر است. یكی از محمدعلی‌ها شاعر بود و آن یكی داستان هم می‌نویسد.

حالا شاعر لیل شده‌ است.

من داستان‌نویسم، اما این‌كه می‌نویسم دیگر داستان نیست، سفرنامه هم نیست.

شرح دیدار با درخت لیل است، انگار كه اگر لیل هم می‌نوشت كه چه شد كه ما را دید، همین طورها می‌نوشت.

ما به دعوت احمد رفته بودیم كیش. دو روز هم خریدی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 11:23  توسط کیشوند کیش | 

وبلاگ فروردینی :  روزهای قبل از سفر:

خوب شاید برا خیلی ها هزینه سفر مهم نباشه اما خوب برا ما بود و میشد تور کیش ۵ روزه رو ازقیمت ١۶۵ از آزاد گشت شیراز تا  ١٩٠ از ... برا یه هتل و با امکانات یکسان گرفت . خوب اینبار هتل انتخابی من و دوستان هلیا بود . با توجه به هزینه بلیط که از شیراز ٧٠ تومن هستش و هزینه هتل برا یه اتاق ۵ تخته از قرار شبی ١٠٠ تومنه اگه هتل و بلیط رو جدا بگیری باید نفری ١۵٠ داد .من که مسوول گرفتن هتل و بلیط بودم تصمیم گرفتم هتل رو به صورت اینترنتی از شرکت آتالند بگیرم و بلیط رو جدا از اونجایی که گرفتن بلیط کیش به تنهایی کار سختیه چون آژانس ها ترجیح میدن بلیط رو روی تور بفروشن همون شرکت آتالند به آژانس همکارشون در شیراز زنگ زدن و بلیط رو هم من به این صورت گرفتم .در اینجا از خانم علیزاده که کار رزرو هتل را انجام دادن تشکر کنم. البته بلیط رو روز قبل از پرواز به مسافر میدن .  این بار چارتر پروازهای کیش با داریوش سیر فارس بوده  چون قبلا سپید پرواز این چارترها رو انجام میداد اما الانم فکر کنم چارتر پروازهای مشهد رو انجام میده.از اونجایی که هتل رو اینترنتی گرفته بودیم و ووچر هم برامون فاکس شده بود یه خورده استرس داشتم که نکنه جا توی سیستم رزرو نشده باشه .برا همین با خانم صادقی مسوول رزرواسیون هتل هلیا تماس گرفتم واطمینان حاصل شد که جای ما رزرو شده.

پ.ن:تورها برا کیش هیچ امکاناتی ارایه نمی دن و همه امکانات ذکر شده در پکیج ها امکاناتیه که خود هتل  میده.

پ.ن.در:یکی از فاکتورهایی که در قیمت تور در شیراز بسیار موثره مکان قرار گیری آژانسیه که تور رو ازش میگیرید مثلا تور رو از آژانسی در فرهنگ شهر می گیری ١٩٠ تومن در صورتی که اگه تا ملاصدرا بیای همون تور رو می تونی تا ٣٠ تومن ارزونتز بگیری.

پ.ن: در ایام تعطیل هم هزینه تورها بسته به مکان قرار گیری و زور  آژانس مربوطه بین ١۵ تا ٢۵ تومن افزایش قیمت دارن .

اگر در ایام تعطیل به کیش سفر می کنید این نکته رو در نظر داشته باشید که نرخ خدمات از تاکسی بگیر تا ... افزایش و تخفیف ها برا خرید کاهش پیدا می کنه. و کیش شلوغ تره و آرامش زمان های دیگه رو نداره.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 12:50  توسط کیشوند کیش | 

وبلاگ وب نوشته های وحیده : دیروز از کیش برگشتم

جای همه دوستان خالی بود

اگر روزي روزگاري به اين جزيره سفر كرديد همه وقتتونو صرف گشــتن در بازار ها نكنيد. يك روز صبح نزديك طلوع آفتاب كنار ســـــاحــل بريد و بالا اومدن خورشيد رو در افق دريا نگاه كنيد. يا شــب وقتـــي كه آفتاب غروب كرد از محل اقامتتون بيرون بيايد و در امتداد ســـــاحل قدم بزنيد و به ســو سـوي چراغ هــاي دور جزيره نگاه كنيد. فكر كنم كه اينها از زيباترين لحظات سفرتون به كيش باشه

چند نکته در مورد سفر به کیش

1- جهت سرگرمی و رفع استرس هنگام فرود در هواپیما سعی کنید حدس بزنید امنیت پرواز چه کسی میتونه باشه و چرا! کلی سوژه واسه خنده!!!

2- حتما با خود میوه (بخصوص پرتقال و سیب) به همراه ببرید وگرنه سلامتی شما به خطر خواهد افتاد!

3- اگر صبحانه در هتل رایگان است خودکشی نکنید! حالا کردین هم اتفاقی نمیفته! ما امتحان کردیم هیچی نشد!!!!

4- حتما به نمایندگی در پردیس2 سر بزنید قیمتها فوق العاده و کالاها اورجینال

5- بازدید از پارک دلفینها را از دست ندهید. محشره! دی جی خوبی هم داره!

6- آقای ثابت مالک پارک دلفینها، هتل داریوش، و کلیه هتلهای زنجیره ای کیش میباشد! این رو واسه عزیزانی که قصد ازدواج دارند گفتم! اگه شماره پسرش رو احیانا یافتید ما را بی نصیب نگذارید!!! با تشکر!

7- اگر با خانواده سفر میکنید و از عشقتان دورید از رفتن به اسکله به شدت بپرهیزید! رومانتیک خونتتان به شدت صعود میکند و به ماکسیمم خود میرسد!! اثر ساحل جنوب چندین برابر سواحل شمالیست! نمیدونم به خاطر شنهای سفیدشه یا دریای بدون موجش..

8- به گمانم کیش تنها نقطه ای از ایران هست که ترافیک ندارد، پس نهایت لذت را ببرید!

9- تمام تلاش خود را بکنید تا از عادت کردن به کیش و خوشیهای آن دوری کنید وگرنه فردای روز بازگشت چنان افسردگی بر وجودتان مستولی می گردد که نهایت ندارد!

10- سعی کنید خواب را فراموش کنید!

11- اگر با دوستان سفر میکنید سوغاتی فراوان برای والدین عزیزتان بیاورید تا دفعه بعد هم بتوانید با دوستان سفر کنید!!!!! حتی اگه شده واسه خودتان چیزی نخرید!

12- سعی کنید ولنتاین برید کیش! خیــــــــــــــــــــلی خوبه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 11:31  توسط کیشوند کیش | 

اولین قدم هر مسافری در نگین خلیج فارس (جزیره ی کیش )همراه است با گرمای بی نظیری که شاید برای منی که بچه ی کوهستان و برفم کمی زیادی باشد.بدن از شرجی خیس خیس میشود چشمت مدام در حرکت است تا شروع کنی به تفاوت ها را دیدن اما اگر مثل من منتظرعزیزی باشی نه این گرما را احساس میکنی و نه چشمت یک لحظه ساکن میماند.و البته بعد از آن چند روز به درستی میفهمی که این گرما تنها به دلیل جنوب بودن کیش نیست و آدمهای مثل خورشیدش اینجا به شدت تاثیر گذارند .
بیشتر از یک هفته میهمان خواهر و دامادمان بودم و لحظه لحظه اش واقعا عالی بود .خیلی جاها رفتیم و یک عالمه دوست پیدا کردم و به معنای دقیق یک هفته ی عالی را کنار انهایی که دوستشان دارم گذراندم .
امنیت آرامش و دلتنگی از مسائلی بود که مردمش احساس میکردند و بین این چیز ها ماندن خیلی بهتر از رفتن احساس میشود .
اما به نظر من کیش جای بسیار مناسبی برای آدمهایی که میخواهند زندگی ارامی داشته باشند است و به شدت با یک خبرنگار بیگانه.یعنی گر یک خبرنگار قصد زندگی در آنجا را داشته باشد اولین قدم باید علایقش را تغییر دهد چراغ که آنجا با عالم سیاست بیگانه است.نظم جای خود را باز کرده است و البته زندگی در دومین جزیره ی مرجانی دنیا با زیبایی تمام در جریان است.

وبلاگ روزنوشت های یک خبرنگار

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 14:44  توسط کیشوند کیش | 
 


گزارشی فشرده و ام‌پی‌تری از شب‌های پاپِ کیش
شب‌های جزيره

موسيقی ما- مينا آتشی: امسال برای اولین‌بار برگزاری کنسرت‌های رسمی جشنواره کیش در 2 روز پایانی هر‌هفته و با کلکسیونی از بهترین‌های پاپ به نحو احسن برگزار شد. این جشنواره که از 24 تیر شروع شد و در 30 مرداد به‌پایان رسید میزبان چهره‌هایی مثل رضا صادقی، حمید عسگری، فرزاد فرزین و محسن یگانه بود که به‌ترتیب مروری بر حواشی کوتاه اين کنسرت‌ها پرداخته‌ايم.
خواننده مشکی‌پوش ايران برنامه را شروع کرد
برنامه با تاخیر 1 ساعته و در ساعت 2 بامداد با تشویق‌های پی‌درپیِ هواداران انجام گرفت و رضا صادقی طی این 2 شب به اجرای تمامی ترک‌های 2 آلبوم خود پرداخت که در این میان قطعه «وایسا دنیا» ولوله‌ی عجیبی بین مردم به‌راه انداخت، جوری‌که تشويق‌ها باعث شد که رضا چند ثانیه منتظر بماند و بعد به اجرای آهنگ بعدی پرداخت، لازم به ذکر است مهمانان آن شب فرزاد حسنی، پوریا پورسرخ و امیرعبدلله بودند و برنامه در ساعت 3:30 بامداد پایان یافت البته ناگفته نماند که لطف بیش از حد هواداران صادقی باعث شد تا به اجبار او 2 شب دیگر را در کیش بماند و به اجرای برنامه بپردازد.
شب‌های «کُما»
31 تير و 1 مرداد، شب‌های مخصوص حميد عسگری، خواننده خوش‌صدای پاپ بود. شروع برنامه ساعت 1:45 بامداد انجام شد و حمید عسگری توی این 2 شب به معنای واقعی سنگ تمام گذاشت، در اين شب‌ها شلوغی و جمعیت حمید را تا نزدیکی‌های صبح توی اتاقک شیشه‌ای سرپا نگه داشت چون آن‌ها از او مرتب امضا یا عکس یادگاری

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 10:57  توسط کیشوند کیش | 
  

 

 

           بعضی از عکسهام مثل عکس با کشتی یونانی و درخت سبز و ساحل مرجانی

       بخاطر این که کاملاً  چسبیده به مامان و بابا بودم و قابل تفکیک  نبود نذاشتم . 

وبلاگ پوریا

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 14:26  توسط کیشوند کیش | 

وبلاگ رویاهایت را به باد مسپار : در یک کافی نت درب و داغان در بازار مروارید کیش نشسته ام آقای همسر سردش شده توی این گرما و  رفته بیرون کمی گرم شود امده ایم ماه عسل سشنبه گذشته عروسیمان بود بلاخره زحماتمان نتیجه داد و خدا را شکر عروسی با شکوهی گرفتیم هر کس مجلس را ترک می کرد می گفت جشن به یاد ماندنی بوده و از این بابت بسیار خوشحال بودم ماه عسلمان را امده ایم جزیره زیبا و دیدنی کیش اتاقمام را ساعت 2 تحویلمان می دهند یک سوئیت رو به دریا در هتل داریوش هدیه عروسیمان از طرف پدر و مادرم بود دلم برای مادرم تنگ شده است اگر چه با آقای همسر بسیار خوش می گذرد و ما قرار است یک هفته ای اینجا باشیم بار اخر با مادر و پدرم اینجا امدم توی همین بازاری که الان نشسته ام خرید کردیم دلم برایشان تنگ شده خیلی مدیون زحماتشان هستم هر چه هستم و دارم از انهاست امروز روز دوم بعد از عروسی من است و یک دختر در چنین روزی هنوز در هیجان جشنی که داشته به سر می برد و کمی دلخور است که عروس بازی دیگر تمام شده عروس بودن هم خودش عالمی دارد هر کس که ادم را می بیند می گوید وای تو عروسی !!!توی ماشین عروس که می نشینی همه دنیا تو را نگاه می کنند دختر مدرسه ای ها برایت دست تکان می دهند و ماشینهای دور و بر نگاهت می کنند توی مجلس عروسی کلی ادم برای دیدن تو امده اند و شادی می کنند و می رقصند سخت است که بعد از ماهها تلاش برای برگذاری عروسی در عرض یک شب همه چیز عین برق و باد تمام می شود و رویای عروس بودن هم با ان می رود این احساس یک نو عروس است در روز دوم عروسیش ممکن است دیر تر آپ کنم چون خانه خودم هنوز بساط کامپیوترم را پهن نکرده ام به امید روزهای ابی و افتابی برای همه شما دوستان مهربانم...بعدا عکسش را می گذارم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 14:10  توسط کیشوند کیش | 

وبلاگ من فقط یک زن :  نوبتی هم که باشه نوبت کنسرت رضا صادقیه ساعت ۱ تا ۳ شب بود . وقتی بلیت رو گرفتیم دیدم که نه شماره صندلی روش هست و نه هیچ اطلاعات اضافی فقط یه شماره تلفن برای هماهنگی بیشتر . ساعت ۱۲ به شماره زنگ زدیم و یارو گفت همین الان بایستی بیایین وگرنه صندلی خالی گیرتون نمی‌آد !!! خلاصه سریع حاضر شدیم و رفتیم به تالار بزرگ کیش . یه صف طولانی دم در سالن تو ذوق می‌زد که حکایت از درستی ادعای اون بنده خدا بود. ما هم به بقیه پیوستیم و متوجه شدیم توی سالن یه برنامه در حال اجراست که تا ۱ طول می‌کشه ولی چشمتون روز بد نبینه ساعت ۱ شد ۱.۴۵ و ما هم‌چنان توی صف ولو روی زمین خدا نشسته بودیم و سماق می‌مکیدیم. خلاصه در باز شد و همه عین مور و ملخ از زیر حفاظ‌هایی که با لوله‌های آهنی جلوی در کشیده بودن رد شدن و در واقع خودشون رو چپوندن توی سالن. وقتی وارد شدیم باوجود این‌‌که نفر سی یا چهلم توی صف بودیم اواسط سالن یه جا توی ردیف کناری گیرمون اومد که غنیمت شمردیم و ولو شدیم. ماشالله اون وقت شب اون همه بچه قد و نیم‌قد بیدار که چشماشون از هیجان برق می‌زد آدمو به شک می‌انداخت که شاید ساعت محلی کیش با اون‌چه که ما روی مچمون داشتیم یه اختلاف چندساعته داره :) اونایی که تالار بزرگ کیش رو دیدن می‌دونن که صندلی های فایبر گلاس توی یه سطح کل سالن رو پوشونده و اگر یه بلند قد رعنا جلوت باشه عملاً چیزی از سِن پیدا نیست و خب بچه‌ها هم که روی صندلی وامیستادن تا قدشون برسه و تو خد حدیث مفصل بخوان ...

من قبلا اجرای زنده رضا صادقی رو شنیده بودم ولی باور داشتم که حتماً ظرف این سال‌ها بهتر شده اما افسوس . موزیک به گوش‌ات نه تنها آشناست بلکه از اون آهنگاشه که دلت ضعف می‌ره براش و پر از خاطره‌ای ولی وقتی رضا شروع به خوندن می‌کنه از اون‌چه در ذهن تو هست هیچ خبری نیست و هیچ هماهنگی بین موزیک زنده (و انصافاً خوب گروه) با صدای ایشون نیست :( بعد از یکی دو تا آهنگ به دوستم گفتم تو حال می‌کنی ؟ گفت نه بابا چه علافی شدیم به خدا . گفتم پس بزن بریم که خواب رو بچسبیم و این جوری شد که نیم ساعت اول عطای رضا صادقی رو به لقاش بخشیدیم و ترجیح دادیم از این به بعد به عشق همون لذت شنیداری‌مون از آهنگای زیباش بیش از این تصویرش رو مخدوش نکنیم :)

از بدی هتل پارمیس گفتم از خوبی اش هم بگم و جلسه رو ختم کنم . یه رستوران مکزیکی پایین هتل هست که غذاهاش حرف نداره. لازانیا و میگوش رو که من امتحان کردم خیلی خوب بود . می تونین از غذا در کنار این آکواریوم زیبا و اجرای زنده پیانو لذت وافر ببرین

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 10:37  توسط کیشوند کیش | 

وبلاگ ثمره 14 سال : شروع کردم به

نوشتن روزگارمون در کیش.

که واقعا جاتون خالی عالی بود .

والله ما ۳۱/۶/۸۸ طبق یک برنامه ریزی قبلی تشریفمون

و بردیم کیش .

ما که میگم خدمتتون یعنی بنده و همسری جونم و دوست

همسری جونم و خانم گلش ( بنفشه) که حالا عرض میکنم

 درباره این بنفشه خانوم ما .

والله  من این دوست همسری رو دیدیه بودم ولی همسرشو نه

.خلاصه قرار شد ما بریم دنبالشون و بریم با هم فرودگاه .

رفتیم دم منزل دوست همسری و بنده دیدم یه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 9:53  توسط کیشوند کیش | 

یادداشتهای فرازو : امروز و فردا و پس فردا اجرا دارم و آخر هفته آینده هم باید برم مراکش برای کنسرت،اما این داستان کیش رو شروع کردم و فکرم مشغول شد و باید تمومش کنم تا راحت بشم.

به اینجا رسیدیم که رففتم تهرون برای تست و دستیار آقای بیضایی کتاب رو سرم گذاشت و گفت راه برو و بعدش هم گفت جلو دوربین حرف بزنم و خیلی حرفهای دیگه زد که اصلا یادم نمیاد ولی خلاصه کلامش این بود که مو فکر نکنم سینما کشکیه و میخواست بگه این کار سختیه و از این حرفها،توی خلال حرفهاش یه جوری هم میخواست بگه که خیلی وارده توی کار سینما و از سوابغ خوذش هم میگفت.

انروز گذشت و مو هم برگشتم کیش.

چند مدت بعد بیضایی تماس گرفت و گفت اگه توی چند روز آینده رفتم تهرون برم ببینمش.

مو تقریبا هر دو سه هفته یکباری به تهرون میرفتم برای کارهای مختلف خانه هنر، قبل از اینکه از استادهای ارمنستانی دعوت کنم از بچه های ارکستر سنفونی تهران برای تدریس دعوت میکردم به همین زیاد بین کیش و نهرون در رفت و آمد بودم.

یه هفته بعد از تماس بیضایی رفتم تهرون،یه آدرسی بهم داد که ظاهرا دفتر کارش بود،رفتم و قرادادی جلوم گذاشت،خوندمش ،قراداد بازی در فیلم بود و خلاصه اینکه مو نباید مو هام رو کوتاه کنم و تا آخر باید همکاری کنم و چیرهای دیگه و مبلغ دستمزد هم صد هزار تومان بود.مبلغ خنده داری بود برای سه هفته کار و بازی در یک فیلم.مو از دستمزد سینما خبر نداشتم به همین دلیل دلم به حال بازیگرا سوخت و گفتم ای بدبختا چطور زندگی میکنن.

1_( قصه های كیش(اپیزود اول، كشتی یونان) كارگردان:ناصر تقوایی

2_صه های كیش(اپیزود دوم،سفارش) (1377) كارگردان :ابوالفضل جلیلی

3_قصه های كیش(اپیزود سوم،در) (1377) كارگردان:محسن مخملباف)

به بیضایی گفتم که این مبلغ اگر نگیرم بهتره ،او


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 11:40  توسط کیشوند کیش | 

نینی سایت :سلام بچه‌ها
من به كيش حدودا واردم چون زياد كيش رفتم
برا لباس بچه يه مغازه تو مرجان هست كه قبلا تو مركز تجاري بود همين كه وارد مرجان ميشيد دست چپ فكر مي‌كنم اولين مغازه باشه كه مارك همه لباساش CANADA است من مامانم بيشتر سيسمونيم رو از اونجا گرفت جنس لباساش خيلي خوبه

يه چيزي منم وقتي كوچولوم 8 ماهه بود رفتم كيش فكر مي‌كنم خيلي بهمون خوش گذشت هوا تو اين فصلا اصلا بد نيست مرداد خيلي هواي كيش وحشتناكه كلا از تير تا اواسط شهريور نمي‌شه رفت كيش يعني ميشه يه كمي با بچه كوچيك سخته
غذاهاش رو از همين جا براش پختم ميكس كردم بعد فريز كردم و بردم اونجا هم گذاشتم تو جايخي مي دادم هتل برام مي‌زاشت تو مكروويو
روز آخرم كه غذاش تموم شده بود يكمي برنج برده بودم كه دادم هتل برام پخت و بهش دادم

مركز تجاري هم مغازه‌هاي خوبي داره و پرديس I , II اگه بخوايد چيزاي مارك دار بخريد فقط تو پرديس يك مواظب باشيد سرتون كلاه نره به خوصوص اون مغازه‌هاي ورودي اصليش خيلي وقتا سر آدم كلاه مي‌زارن

هواي كيش الان نبايد بد باشه البته يه خورده گرمه ولي نه اون قدرا چون اينجا خنكه اونجا بايد معمولي رو به گرم باشه ولي خيلي هواي لطيفي داره به خصوص


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 14:42  توسط کیشوند کیش | 

من فقط یک زن : بلیت برنامه‌شون رو تهیه کردیم و کمی جلوتر که رفتیم تبلیغ کنسرت رضا صادقی رو دیدیم که قیمتش ۱۵ هزار تومن بود . بنظرمون خیلی مفت بود حالا این‌که من به کل تجربه قبلی کنسرت سراج در کیش رو فراموش کرده بودم که با میکه رفته بودیم. خلاصه خر شدیم و بلیت اونم گرفتیم .

برنامه اون رستوران که حرف نداشت و خیلی عالی بود بخصوص که یه دف زن و فلوت‌زن جدید به گروه اضافه شده بود که انصافاً کارشون خیلی خوب بود. دف زنه که بنوعی دچار ایناکسیکیتید می‌شد و چشماش رو می‌بست و سرش رو تکون می‌داد ملت آی جیغ می‌زدن انگار باورشون می‌شد که یارو اِکسی چیزی زده :)اون دوست قدیمی متاسفانه هم چنان مصرف کننده ست و جالبه که با دیدن من از جاش بلند شد و اومد سر میزمون و کلی هم خوش و بش و احوال پرسی کرد. از اون جالب تر اینکه من نه تنها از دیدنش معذب نبودم بلکه دلم می خواست فرصت بیشتری بود تا بتونم باهاش حرف بزنم شاید براش پیامی داشته باشه. بنظرم چون توی چشماش یه جور تعجب می دیدم و انگار می خواست بپرسه و نمی تونست. تداعی خاطره ای شد از سال ها قبل و لذت وافر از موزیک زنده و اجرای خوب .

تجربه دوچرخه سواری هم که معرکه بود . باوجود گرمای شدید هوا و شرجی بودنش و این‌که تقریباً همون ده دقیقه اول پا زدن همه لباس‌هام خیس شده بود ولی یک ساعت و نیم پا زدیم و لذت بردیم از هوا و منظره . یه قسمتی داره که از پشت هتل داریوش رد می‌شه و نمای زیبایی داره .

کاریز هم که قبلاً رفته بودیم باز یه سر زدیم تا هم دوستم ببینه و هم فکر کردم تغییراتی حاصل شده که خب نشده بود فقط درختاش بزرگتر و سرسبز‌تر شده بودن. جالبه که من قبلاً اشتباهی فهمیده بودم که از اول این کاریز این شکلی بوده ولی این بار متوجه سوءتفاهم ام شدم . کاریز همون‌طور که از اسمش پیداست فقط یه قنات بوده زیر زمین که سال ۷۷ این‌قدر خوشکلش کردن و دیواره‌هاش رو تراش‌کاری و چیدمان خاصی بهش دادن وگرنه لقب شهر زیرزمینی یه گول زنک خوشکله برای جذب توریست .

یه چند تا عکس هم از کاریز گرفتم که به ترتیب ورود اینجا و اینجا و اینجا (ظاهراً اونی که شبیه توالت فرنگیه پروژکتور باشه، مرسی از «ج» عزیز)  و اینجا می‌ذارمشون .

البته این محل بنظر من خیلی پتانسیل داره برای جذب بازدیدکننده ولی نمی دونم چرا از چندسال پیش که قرار بود استان های مختلف اونجا غرفه بزنن و محصولات فرهنگی هر شهری رو عرضه کنن، هم چنان در حد پروژه مونده و راهنمای اونجا طوری توضیح می داد که انگار داستان جدیده وقتی بهش گفتم چندسال پیش هم همینو شنیدم، خندید و گفت خب پس شما می دونی !! :)


به مخاطب خاص: نمی دونم چرا برداشتت اونی بوده که برام نوشته بودی ولی فکر می کنم یه بار با لبخند بخونیش شاید نظرت عوض شه :)

قسمت سوم هم داره ...

قسمت اول را از اینجا بخوانید .

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 13:36  توسط کیشوند کیش | 

یادداشتهای فرازو : درباره زندگی و خاطرات کیش براتون قبلا نوشته بودم،اما کم .

مو یه پنج سالی توی کیش زندگی کردم و مدیریت خانه هنر و موسیقی کیش رو به عهده داشتم.

کاری که کرده بودم،تشکیل گروه موسیقی بومی کیش بود و آموزش موسیقی به کودکان و اجرای موسیقی بوشهر.

قبلا در این باره یکمی توضیح داده بودم.

 امروز یکمی درباره گروه موسیقی بومی کیش و خاطراتش مینویسم ولی موضوع اصلی  خاطره بازیگری مو در چند تا فیلم در کیشه.

یه تعدا از بچه های بومی کیش که یکشون عود میزد به نام حسن دادمراد و حیدر و فیصل و چند تای دیگه که نوازنده های خوبی هم بودند اما ارگانیزه نبودند دور هم جمع کردم و هماهنگشون کردم و هر هفته اجرای زنده براشون ترتیب داده بودم.هر روز صبح تا بعد از ظهر هم براشون تمرین گذاشته بودم که منظم تر باشن و اصول حضور روی صحنه و بعضی مسایل ساده که رعایت نمیکردند هنگام اجرا بهشون یاد آوری میکردم.

خوشحال بودم که یک مرکزی رو اداره میکردم که موزسین های محلی حقوقی دارند و منسجم و مرتب میتونن کار کنن.رییس سازمان منطقه آزاد آقای یزدانپناه و معاونش شهرداد میرزایی هم خیلی از این کار حمایت میکردند.

مشکلی که با این بچه های داشتم نامنظم بودنشون بود .به هر صورت گروه تشکیل شد و چند تا از بچه های بوشهر هم با سازهای ضربی بوشهری با هاشون همنوازی میکردند. بعد از مدتی یک سبک جدید درست شده بود که تلفیقی از موسیقی هرمزگان و بوشهر شده بود.برای بچه های بوشهر مثل حبیب مفتاح و محمود بردک نیا فرصت خوبی بود و


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 9:38  توسط کیشوند کیش | 

گیس طلا : از انجا که هوا همچنان نا مساعد بود و غواصی رفتن ما به قول شیرازی ها"رو اوو گوزید" و بعد از ظهر پرواز داشتیم، برای آخرین بار به دوچرخه سواری رفتیم و من برای آخرین بار کنار دریا و اطلسی ها پا زدم. از کنار پاساژ مرجان که رد شدیم به یاد اوردم که ساک برای خرید هایم ندارم. یک مرد مهربان پیدا شد که از دوچرخه های ما نگهداری کند تا بر گردیم که برگشتم اما هرچیزی خریده بودم غیر از ساک و حالا با کیسه های خرید آویزان به دسته های دوچرخه برگشتیم .آبی دریا به رنگی در آمده بود که در این چند روز تا به حال ندیده بودیم. ...رنگی حیرت انگیز...
آن موجودات مهربان باز هم به ما تخفیف های خوبی دادند و قول دادند که تا سال دیگر همین دوچرخه ها را برای ما نگه دارند.
برای آخرین بار نهار را در هتل خوردیم(تا آن هم مجانی حساب شود) و با گارسون مهربانی که همیشه هوای ما را داشت خداحافظی کردیم. بلیط من ودخترک چند ساعتی با هم اختلاف داشت و من حاضر نبودم زودتر از کیش دل بکنم و او حاضر بود از من دل بکند! به همین علت میزبان میزبان به دنبالمان آمد و او را به فرودگاه برد و از شرش خلاص شدیم و با این خانم مهربان به دیدار مجدد دریا رفتیم. خیلی دوست ندارم اعتراف کنم که در غیاب دخترک تحمل این میزبان میزبان چندان راحت نبود . در فرودگاه به دلیل تعداد فراوانی انواع چاقو که خریده بودم کلی ماجرا داشتم .مامورین نفهمیده بودند کدام ساک حاوی چاقو است ومنهم صدایش را در نمی آوردم که ساکم از دیدشان پنهان شده و آنها همه چمدانها را دوباره از زیر دستگاه رد می کردند و حسابی سر کار رفته بودن تا زمانی که مزه اش تمام شد و اعتراف کردم من چاقو دارم
در هواپیما کنار مردی هیجانزده نشستم که با گوشی اش در حال یک گفتگوی رفع کدورت عاشقانه بود وهیچ مهمانداری ازپس خاموش کردن موبایلش برنمی آمد که گویا قضیه حیاتی بود...
مسیر فرودگاه تا خونه از مسیر کیش تا تهران طولانی تر بود. زمانی که به خانه رسیدم . سوقاتی ها را از هم جدا کردم و متوجه شدم ساک خواهرک از همه چاق تر است. در رختخواب بیهوش شده بودم که صدای موبایلم مرا از خواب پراند. دخترک اس ام اس داده بود که سرانجام پرید شده و خلقی از نگرانی رها شده وبه خواب فرو رفتند ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 23:23  توسط کیشوند کیش | 

من فقط یک زن : یه چندروزی کیش بودم (سلام سیناجان:))

همسرجان نتونست بیاد و من با یکی از دوستام رفتم . خداروشکر همه چی خوب بود فقط چندتامورد بود که خواستم بگم برای اونایی که احیانا" قصد کیش رفتن دارن. اول این که به هیچ عنوان از سرویس دهی و خدمات هتل پنج ستاره پارمیس خوشم نیومد . من نمی دونم اینا تحت نظر هستن اصلا" یا نه چون نمی تونم تصور کنم اون ستاره ها رو از کجا آوردن شاید خودشون چیده باشن . روز اول که یه اتاق بهمون دادن با سرویس ایرانی که نوبر بود یعنی هتل پنج ستاره با سرویس ایرانی که شیر آب پشت سرت نصب شده و کلی قلنج  می کردی تا برگردی و برش داری بعدشم برای دو تا خانم تخت خواب کوئین (دونفره سایز کوچک) گذاشتن که زن و شوهراش هم به زور همدیگه رو روش تحمل می کنن تا چه برسه به ما دو تا. رفتم پیش مدیر هتل و گفتم اتاق ما رو عوض کنین هم بخاطر سرویس هم تخت . می گه تخت رو می تونیم یه تختخوابشو بهتون بدیم و سرویس رو هم تحمل کنین تا فردا، امشب اتاق نداریم . همش 4 تا اتاق ما سرویس ایرانی داره که از شانس شما قسمتتون شده حالا می تونین برای سرویس فرنگی بیایین از دستشویی لابی استفاده کنین !!! عصبانی شدم ولی سعی کردم خودمو کنترل کنم بهش می گم آقای محترم من پول هتل پنج ستاره ندادم که ساعت 3 نصفه شب با لباس خواب بیام تو لابی برم دستشویی ! می خنده و می گه نه منظورم که اون موقع شب نیست! می گم خب بنظر شما من اگه خواستم نصفه شب برم دستشویی باید کیو ببینم ! خلاصه با کلی حرف و حدیث قول داد فرداش اتاق ما رو عوض کنه . جالبه که فرداش ساعت 2 این تعویض انجام شد و سرویس اتاق جدید اگرچه فرنگی بود ولی باز شیر آب پشت سر نصب شده بود و این بار اون قدر عقب بود که بواقع کمر آدم می گرفت تا برگرده ... خلاصه که با تجربه داریوش و این بار پارمیس به این نتیجه رسیدم که تنها هتل های استاندارد کیش همون آنا و شایان هستن که انصافا سگشون به اینا می ارزه . بیچاره بچه های بومی کیش که فکر می کنن توی این هتل ها چه خبر هست و با یکی دو تاشون که حرف می زدیم باورشون نمی شد که چه افتضاحیه اون تو . از نحوه نصب سنگ ها بگیر تا در و پنجره همه یه تف کاری واقعی ...

توی فرودگاه داشتن از برنامه رستورانی تبلیغ می کردن که برام جالب بود . آخه چند سالی بود که اون جا دیگه مثل قبل نبود و آخرین باری که با میکه رفتیم کیش تو سوئیت هاش اقامت کردیم اونم فقط برای این که من بتونم به مصرفم برسم آخه تنها جایی که نگران بو برنگ موادم نبودم همون سوئیت ها بود که فضای دورش بازه و کسی کاری به کارت نداره بعدشم بخاطر خاطره ای که از سفر قبلی با میکه اون جا داشتیم انتخابش کردیم ولی بوضوح تخریب رو همه جاش می دیدی . بعد هم که فهمیدم دیگه کلا جمعش کردن. حالا با همون مدیریت دوباره سازی شده بود و اون دوست قدیمی هم  جزو گروه موزیکش بود ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 23:18  توسط کیشوند کیش | 

کلاغ زشت نیست :  

(سفرنامه ی کیش: خلاصه

به نام او
به قول خواهرم؛ رفتیم چین را آباد کردیم برگشتیم.)

به نام او
از سفرم به کیش به قدری راضی هستم که دوست دارم تجربه اش را با تو تقسیم کنم، خدا را چه دیده ای شاید که تو هم روزی شما شدی و مثلاً ماه عسلت را آنجا رفتی. الهی آمین.
بگذریم به نظرم بهترین فصل ممکن برای رفتن به کیش همین وقتی است که من رفتم یعنی دی ماه که هوا عالی است یعنی حتی برای من که اهوازیم، تغییر دما عجیب بود، آنقدر خوب بود که بتوانم در دریا شنا کنم. کلاً جزیره ی زیبایی است که ساحل تمیزش بر خلاف جاهای دیگر متعلق به هیچ کس نیست و تو می توانی با خیال آسوده دور تا دور جزیره را لب دریا با دوچرخه گز کنی، که کرایه دوچرخه از قرار ساعتی 2 هزار تومان، که جاده ی مخصوص آن دور جزیره تاب می خورد و نشیب و فراز زیبایی دارد و خیلی لذت بخش است به خصوص که در مقایسه با غواصی، پارک دلفین ها یا جت اسکی از ارزانترین تفریحات کیش به شمار می آید.
کالاهای قابل خرید، به طور کلی شامل پوشاک، کیف و کفش، لوازم خانگی، لوازم آرایشی و شکلات است. در کیش به هیچ عنوان دنبال لوازم کامپیوتری مثلاً لپ تاپ نگردید. گشتیم نبود، نگرد، نیست. چیزهایی از قبیل ام پی تری پلیر، موبایل و دوربین دیجیتال را هم من شخصاً ترجیح می دهم از تهران بخرم، هر چند سونی و کانن آنجا نمایندگی دارند. پوشاک، کیف و کفش و ادکلن را در صورت حراج می توان با قیمت خیلی مناسب تهیه کرد. و کلاً قیمتها نسبت به اهواز به صرفه است، تقریباً همه ی بازارها مشابه همند و هیچ بازار تخصصی (به جز مثلاً بازار فروش مصالح ساختمانی) در کیش وجود ندارد.
ساحل جزیره هم به خاطر تمیز بودن، هم به خاطر آب زلالی که کف دریا و ماهیهایش پیداست و هم به خاطر ماسه سفید رنگش زیباست.
کیش غیر از این ها اماکن دیدنی ای هم دارد که بعضیهایش به یکبار دیدن می ارزد، مثل درخت کهنسال و کشتی سوخته که البته بستگی به سلیقه شما هم دارد.
مدت زمان بهینه برای گشت و گذار در کیش می تواند سه یا چهار روز باشد.
این خلاصه ی خیلی فشرده ای بود از امکانات و امتیازات سفر به کیش، البته اگر زمانی خواستی بروی می توانی تلفن بزنی تا مفصل تر روشنت کنم، بگذریم... طبق معمول سفر من بدون خاطر نبود که یکی اش را برایت می گویم؛
وقتی من و مادر و خواهرم کنار ساحل بودیم و طبق معمول دوربینم از من آویزان که تصمیم گرفتم یک عکس سه نفره بیاندازیم برای همین دوربین را به سمت یکی از کیشوندانی (یعنی اهالی کیش) که روی نیمکتی لمیده بود تعارف کردم و مودبانه خواستم که از ما عکس بیاندازد که از قضا از فرنگی بلغور کردن ایشان، مشخص شد که ایشان بر خلاف تصور بنده یکی از کیشوندانی که اشتباهاً کمی بیشتر بر روی اجاق مانده و دودی تر شده نیست بلکه اهل نیجریه است، و اسمش هم بنجامین بود و خلاصه با همان زبان دست و پا شکسته مان کلی با هم صحبت کردیم و عکسمان را هم انداخت و بعد یک عکس هم با هم انداختیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 23:12  توسط کیشوند کیش | 

Birding In Iran : Kish Island – South of IRAN-Persian Gulf-Hormozgan Providence- 2009.09.08-2009.09.12

GPS Point: N:26.32.7.6074 E:54.1.46.118

All Records: House Sparrow(+)  – Mynah (+)–Yellow Wagtail(7)- Crested lark(1)-Purple sunbird (+)-Rose Ringed Parakeet(+)-Rock Dove(+)-Laughing Dove(+)-Pallid Swift(2)-Western Reef Egret(2-Dark Morph)-Grey Heron(1-Red Vented Bulbul(11-With cheek)-Kingfisher(2)-Baillon`s Crake(1)-White cheeked bulbul(+)-White cheeked Tern(+)-Green Bee Eater(+)-Turn Stone(1)-House Crow(1)-Common Tern(+)-Common Sandpiper(2)-Greater Sand Plover(+)-Hoopoe(1)-Rock Sparrow(+)-Scrub Warbler(+)-Upcher`s Warbler(1)

+ Over 20

جزیره کیش – جنوب ایران- خلیج فارس – استان هرمزگان- 18 الی 20 شهریور 1388

GPS: N:26.32.7.6074 E:54.1.46.118

کل مشاهدات : گنجشک(+)-مینا(+)-کبوتر چاهی(+)-دمجنبانک زرد (7)-چکاوک کاکلی(1)-شهد خوار(+) – طوطی طوق صورتی (+)-قمری(+)- پرستوی دودی(2)- اگرت ساحلی(2 – شکل تیره)-حواصیل خاکستری(1)-بلبل دمگاه قرمز(11 به همراه جوجه ها)-ماهی خورک (2)-یلوه نوک سبز (1)-بلبل خرما(+)-پرستوی دریایی گونه سفید (+)-پرستو دریایی معمولی (+)-زنبورخوار سبز(+)-سنگ گردان(1)-کلاغ هندی(1)-آبچلیک آواز خوان(2)-سلیم شنی (+)- شانه به سر (1)-گنجشک کوهی(+ گله های بزرگ چند صد تایی)-سسک جنبان(+)-سسک درختی بزرگ(1)

پیشنهاد می کنم راهنماهای فیلدتان را دور بیندازید چون در غیر این صورت باور نخواهید کرد که در جزیره کیش یلوه نوک سبز و گنجشک کوهی و بلبل دمگاه قرمز به آسودگی قدم می زنند و از این طرف به آن طرف پرواز می کنند

Red Vented Bulbul-بلبل دمگاه قرمز

این گونه بومی جنوب شرقی آسیاست و از آنجا به کشورهای عربی معرفی شده است و بعد به صورت قفسی به کیش آورده و بعدا آزاد شده است الان به تعداد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 21:23  توسط کیشوند کیش | 

 سلام به همه نی نی ها و مامانی ها

جای شما خیلی خالی بود. هفته گذشته رفتیم کیش. دقیقا ٨/١٢/٨٧ روز پنجشنبه ساعت ٢:١٠ از خانه رفتیم بیرون به مقصد فرودگاه . آخه ساعت ٣:١۵ پرواز داشتیم. پرنیا یکبار دیگه هم سوار هواپیما شده بود ولی آنموقع خیلی کوچیک بود و همش گریه کرده بود. ولی ایندفعه خیلی خوشش اومده بود. ولی پریناز دفعه اولی بود که سوار هواپیما می شد. ولی یه دقیقه هم روی صندلی ننشست هر چقدر مهماندار می گفت که بشینه و ما کمربندش را ببندیم آن قبول نمی کرد و همینطور از بغل من پیش بابائی می خواست برود و بالعکس. خلاصه بعد از ١ساعت و ١٠ دقیقه در فرودگاه کیش هواپیما فرود آمد. و بعد هم از فرودگاه به هتل رفتیم . هتل شباویز یه هتل ویلائی بود که در کل ما راضی بودیم و نزدیک دریا بود. صبحها می رفتیم دریا.  

خلاصه بعد از اینکه به هتل رسیدیم اتاقها را تحویل گرفتیم و لباس عوض کردیم و رفتیم بازار پردیس ١ و ٢ خیلی عالی بود . چیزهای قشنگی هم داشت. برای شام هم ما را بردند رستوران زغفران پشت بازار مریم. جای شما خالی این چند روزه همش میگو پفکی و ماهی کباب خوردیم.

فردای آنروز هم رفتیم پاساژ پانیذ و مجتمع تجاری . بعد از ظهرش هم رفتیم کشتی کاتاماران و گشت دور جزیره با کشتی. جای شما خالی خیلی باحال بود. موسیقی زنده با صدای سعید تیرداد خیلی خوش گذشت و بعد هم دیدن جزیره از روی عرشه و پذیرایی.

باز روز بعد دوباره بازار رفتیم تمام وقت . البته وقتی می رفتیم بازار پرنیا خانم و پریناز خانم خیلی خوش خوشانشون می شد. آخه براشون از این ماشینهای اسباب بازی کرایه می کردیم و آنها می نشستند توش و ما هولشون می دادیم. اصلا احساس خستگی نمی کردند کلی هم کیف می کردند. یکی دو تا بازارها هم وسطش شهر بازی داشت که می رفتند توی آن بازی می کردند .

از جمله جاهایی که رفتیم بازار ونوس. مروارید. مریم. پانیذ. مرجان . پردیس ١ و ٢ . مجتمع تجاری. کشتی کاتاماران. پارک دلفین ها. پارک آهوان - باغ خزندگان و قایق سواری  و دریا و کشتی یونانی. شهر باستانی حریره. و ...

در کل خیلی خوش گذشت ما که خیلی حال کردیم. با آن هوای عالی . بچه ها فقط با یه تاپ راه می رفتند .

خوب الان باید برم امروز تمیزکار دارم. بقیه خاطرات در پست بعدی

دختران زیبای من

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 10:2  توسط کیشوند کیش | 

صبح دررخوت نمناک هوای معطرازخواب بیدارمیشدم وخودم رابه خواب میزدم. به سختی
ازاین تخت خنک خودم راجدا کردم ورفتیم صبحانه. امیر گفته بود که نزدیک ظهر باید بریم غواصی که آب گرم شده. بنابراین به پیشنهاد دخترک و برای این شک هتل دارن وبقیه مسافران را بر طرف کنیم ما هم به خرید رفتیم. آخه دخترک می گفتم اینا فقط شبا مارو می بینین در حالی که دست خالی با شلوارهای خیس، گشاد گشاد بر می گردیم هتل ..
بنابراین تصمیم گرفتیم ما هم مثل همه خانمها دسته گل سرکی به این پاساژها بزنیم و وای از این بوی لذت بخش بوتیک ها که از خود خرید بیشتر می چسبد. خیلی فضای مرکز تجاری کیش شبیه دبی بود اینقدر که یک بار به انگلیسی قیمت پرسیدم(بی جنبه گی تا این حد؟)اما عجیب است که آدم از دو ساعت دوچرخه سواری خسته نمی شود اما ده دقیقه درپاساژ قدم زدن اینقدر آدم راخسته می کند.اما این بچه های جنوب خیلی بامزه ان . یکی که به محض ورود می پرسید: بلوز واسه آقاسعید می خواید؟ به یکی دیگه میگفتم: من نمی دونم این اندازه مامانم باشه میگفت:خو اگه اندازش نبود بده خالت...
با دخترک در تفاهم کامل بودیم همدیگر را رها میکردیم وهرکدام به سراغ خرید خود می رفتیم و ساعتی را برای خروج معین می کردیم و اصلا مجبور نبودم منتظر پرو کردن لباسش بمانم و نظر بدهم.. اما چیزهای که من دوست داشتم یا نبودند و یا گران بودند شمع ها و دکوری ها، شکلات ها وعروسک ها....
اما برای خواهرک ومادرک ودختر خاله ها خرید هایم را کردم وبیرون امدیم تا به قرارغواصی برسیم که دیدیم باد و بوران جزیره را از جا می کند. اما ما با اعتماد به نفس تمام حوله های هتل را برداشتیم و سوار ماشین امیر شدیم. در راه برای اولین بار فکر کردم که خیلی احمقیم که سوار ماشین یه غریبه شدیم توجاده ای که هیچ آدم وساختمونی دراطرافش نیست . بامزه اینکه فورا فکرم را خوند و خودش گفت: حیف اینجا جزیره است و نمی شود شما را رو دزدید.
خلاصه رفتیم به اموزش غواصی سیمستر. یک جای تروتمیز و زیبا برای غواصی اما باد انقدر شدید بود که تمام شنها را عین سوزن به سر و صورتمان می زد. اما این باعث نشد که ما با جت اسکی ها عکس و ژست نگیرم و در حیرت دریای زنگاری مواج فرو نرویم. ساحل دست نخوره وطوفان و امواج کمرنگ و درخشنده انقدر خوب بود که در برابر طوفان داد بزنیم....
برگشتیم به ماشین و امیر برایمان از حوضچه های پرورش لاک پشت و گله های بز و بیمارستان قلب متروک تعریف کرد.
دربازگشت به هتل ما مجدد تلوتلو می خوردیم و شلوارهایمان خیس شده بود...
ناهار من خوراک میگو سفارش دادم که اینقدر کم بود که مجبور شدم سالاد ودوغ و نان وسیب زمینی سرخ کرده وسس و حتی کلم های غذای دخترک را بخورم تا سیر شوم. تازه خیلی هم غر می زدم که سالادشان سنگ ریزه دارد و دخترک با ظرافت به من یادآوری کرد که شنهای ساحل طوفانی به لبم چسبیده بوده و مشکل از سالاد نیست
وسط غذا خوردن هر دو به خنده ای پایان ناپذیر دچار شدیم. آخه چطور دو تا احمق با اون همه باد وطوفان فکر می کردند که در این هوا می توانند به غواصی بروند وبا جدیت باخودشان حوله برداشتند؟ مدام به حوله ها نگاه میکردیم و از خنده اشک می ریختیم...
وبلاگ گیس طلا

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 10:42  توسط کیشوند کیش | 

اون شب بالاخره رضایت دادم و خوابیدم،فردا صبح بلند شدیم رفتیم فرودگاه که با ۴ ساعت تاخیر بالاخره رفتیم رسیدیم کیش،و منم تو این مدت حسابی کیف کردم،چون مامان رو مجبور کردم برام یه ماشین بخره و یک هواپیما هم گرفتم،خلاصه ساعت شب رسیدیم کیش و منم بدو بدو طرف دریا و با لباس پریدم توی آب جاتون خالی،خیلی کیف داشت.

شبم زود خوابم برد،فردا صبح با بابا رفتم شنا اینقده کیف کردم که نگو،یعنی خداییش من قرار بوده آبزی باشم،بعد از اونم رفتیم سوار یه کشتی که از کفش دریا دیده می شد و ماهیها رو تماشا کردیم،اینقده ذوق کردم.

عصری رفتیم پارک دلفینها،از وقتی که وارد پارک شدیم من داشتم میگفتم پس کو این دلفینها،اونم که آخرین برنامه بود،فقط این وسط توی برنامه کلاسیک شو،از برنامه دلقکها خوشم اومد.

بالاخره به دلفینها رسیدیم،چقدر قشنگ بودن و جالب،اینقده ذوق کردم که دلم میخواست برم سوارشون بشم،کلیم گریه کردم ولی خوب نشد.

ولی واقعن لذت بخش بود.

بعدش رفتیم هتل یکم استراحت کردیم قرار بود بریم کشتی تفریحی که چون من کلا خوابیدم از اون نمیتونم تعریف کنم.

ادامه دارد...

من و بچهگیهام

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 23:24  توسط کیشوند کیش | 

این پسرک که سبزه و بامزه و خرمشهری و ساکن کیش بود اطلاعات دقیقی درباره غواصی داشت و قرار شد که فردا ما را به محلی آشنا برای غواصی ببرد. امیر خودش سوار یه دوچرخه دو نفره بود و من دستش می انداختم می خواسته تو راه یه دختری سوار کنه که اینو کرایه کرده اونم هر وقت ازش جلو می زدم صدام می زدم استاد و دخترک هم تبدیل شد به دوست استاد و برخلاف بقیه آقایون که همه در یک سربالای مشخص کم می اورند و پیاده می شدند او با ما تا بالا پا زد. هم صحبتی با او پر از اطلاعات اقتصادی و سیاسی درباره کیش بود که خیلی چسبید
دخترک هر وقت کنار دریا میایستادیم و در هیجان منظره گم می شدیم با حواس پرتی میگفت: نکنه قایق هامونو بدزدن(دوچرخه= قایق) یاد دختر خاله می افتادم
دخترک یک کار بامزه دیگه هم می کرد و اینکه درختها را تک تک، پشت سر مارپیچی می رفت. از او تقلید کردم اما من هر دو تا درخت می تونستم بپیچم
هنگام برگشتن از مسیر رفته هوا دیگر تاریک شده بود که روبروی برجهای آفتاب به مجتمعی به نام پارس رسیدیم که تمام باغچه های اطرافش را اطلسی کاشته بود. من آنقدر دور این گلهای چرخیدم که صدای دخترک و امیر در آمد اما مگر می شد شب باشه وبوی اطلسی و کنار دریا ...اخه مگه می شد ولش کرد:ای خدااااااااااااااا من چقدر خوبم
و من سرانجام توانستم بر ترسم غلبه کنم و در یک سرازیری تند و تیز دستهایم را از فرمان دوچرخه بردارم...و جیغ بزنم ...خیلی چسبید اما فکرنکنم دیگه جرات تکرارش را داشته باشم.
اما خانم میزبان اومد دنبالمون و با پسر با نمکش ما را برای شام برد پایاب. رستورانی در فضای باز و موسیقی زنده. من هیچوقت با این جور جاهای مثلا سنتی حال نمی کنم اما تخت چوبی وحوض و لیوانهای دوغی که درش غرق می شدی خیلی خوب بود. فقط یه بارون کم بود همه اش فکر می کردم چه حالی می ده و داد...
رعد و برق های با حال و گارسونهایی که می دویدند تا سفره ها و مهمانها را بپوشانند و بارانی درشت که نانهای داغ را خیس می کرد...آی مزه داد آی مزه داد و گروه موسیقی که همچنان به کارش ادامه می داد(جاشون خشک بود آخه) بامزه بود که یه نفر از راه دور گروه موسیقی را کنترل می کرد وقتی اشاره می کرد :بپیچون...انقدر حرکتش پر مفهوم بود که من در معناشناسی آن کف کردم!
سرانجام به علت پیچانده شدن زودتر از موعد توسط گروه موسیقی انجا را به مقصد هتل ترک کردیم.
و خیابانهای خیس کیش در شب ...
منبع :
وبلاگ گیس طلا

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 9:43  توسط کیشوند کیش | 

کلبه ترنم : با سر و صدا و جیغ و داد همیشگی وارد فرودگاه میشیم...عده ای دختر و پسریم...از زن و شوهر جوان گرفته...و بچه های فامیل و آشنا...و خواهر و برادر...و دوست دختر و دوست پسر...و چند تا دوست صمیمی...  بارها با هم مسافرت کردیم و اینبار تصمیم داشتیم با هم برای ۴ روز بریم کیش...خونه یکی از دوستان که اونجا دانشجو و ساکنه...

جمع خوب و سر خوشی هستیم...خیلی وقته همو میشناسیم... همیشه تابستونا وقتی به ایران میام و ۲ نفر دیگه از همین بچه ها هم از خارج می یان با هم قرار یه مسافرت چند روزه رو میذاریم...و تو این چند روز اینقدر صبح تا شب و شب تا صبح تو سر و کله هم میزنیم و دیر میخوابیم و زود پا میشیم و میگیم و میخندیم...خلاصه به تمام معنا بی برنامه و بی کار و بیعار...واقعا وقتی به هم میرسیم همه سن و سال و مقام و منصب و شغل و تحصیلات رو فراموش میکنیم و مثل بچه هایی میشیم که باید بچگی کنند...این چند روز رو گور بابای دنیا و عالم و آدم میشیم... و أنقدر انرژی(در راه مثبت!!) مصرف میکنیم که وقتی میرسیم خونه هامون تا یه هفته باید استراحت کنیم...

خلاصه اونروز هم ۱ ساعت قبل از پرواز وارد فرودگاه شدیم و بارهامونو تحویل دادیم و با سرو صدای همیشگی که باعث میشه همه بهمون نگاه عاقل اندر سفیه بندازن وارد ترانزیت شدیم...یکی از بچه ها با خنده گفت:این مردم حالا فکر میکنن ما یه عده بچه مدرسه ای هستیم و داریم میریم اردو... نمیدونن هر کدوممون اندازه خر سن داریم  و همه دکتر و مهندس و استاد دانشگاه  این مملکتیم!!و همه زدیم زیر خنده..

ولی این شادی و خنده زودتر از اونچه فکر میکردیم با پیامی از


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 9:41  توسط کیشوند کیش | 

از کافی نت هتل داریوش براتون مینویسم.هوا بس ناجوانمردانه گرم و سوزان است و بسیار پخته شده ایم.گاه میگوییم ایکاش نیامده بودیم و گاه بسیار خرسندیم از آمدنمان

امروز به پارک پرندگان و دلفینها رفتیم .آخ که چه زیبا و ناز نازی بودند این موجودات .در عجبم از قدرت خداوندگار.دلفینها چنان گوش به فرمان ارباب داشتند که گویی مغزشان از آدمیزاد بیشتر است .الهی به قربانشان برود مادر

هتل داریوش را برای نخستین بار وارد شده ایم و چقدر سکه خرجش نموده این آقای ثابت ،بنیانگذارش و چقدر سکه میگیرد از ما مردمان .یک آب معدنی ۳۰۰ تومانی را ۲۰۰۰ تومان حساب میکند و دو عدد کاهو را به عنوان سالاد هتل داریوش میگذارد سر میز و میشود ۲۵۰۰ تومان.اینجاست که میگویند سر گردنه .

هر نقطه اش جان میدهد برای عکس انداختن تا به یادگار بماند برای نوه هایمان.چون با این نرخ تورم بعید میدانم که دیگر از نسل ما قدم به این هتل بگذارند

هنوز به غیر از مسافرین انسانی که بومی جزیره باشد را ندیدیم.ببخشید که لهجه داریم آخر اینجا همه چیزش باستانی است ما را هم جو گرفت.

تا بعد شب خوش

منبع : بهار

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 10:17  توسط کیشوند کیش | 

صبح قبل از طلوع آفتاب بیدار شدم و در بالکن هتل در تاریکی نشستم و صداها و عطرها را حبس و ضبط کردم.
با روشن شدن هوا به اسکله رفتیم. آب آنقدر مرموز و آرام به ساحل می خورد که ترسناک بود. در اسکه در زیر آب چنان ماهی های درشتی در حرکت بودند که جیغمان درآمد. مردی با آرامشی حسرت برانگیز روی نیمکت ها خوابیده بود و کبوتر ها در کنار مرغ ماهیخوار با آن رنگهای شیک سفید و خاکستری و سیاه، به شدت بی کلاس به نظر می رسیدند . مرغ زیبایی را با خط چشم زرد رنگ هم دیدم که بعدا معلوم شد مرغ مینا است.
که ناگهان دچار دل درد شدیدی شدم و دوان دوان برای صبحانه خود را به هتل رساندیدم. در انجا دیدن یک گروه کارمند که گویا برای یکدوره آموزشی آمده بودند حسابی سردرگم مان کرد. آنان مرا به یاد کارمند های چخوف می انداختند. مدام از خودشان و از در و دیوار عکس می گرفتند و در یک لحظه همه شان با هم در حال عکس گرفتن در تمام زوایه های موجود بودند. شادیشان حسابی شادمان کرد. صبحانه به شدت طولانی بود آنقدر که برای استراحت از خستگی خوردن به اتاق بر گشتیم و برای شنا و غواصی برنامه ریزی کردیم و من فهمیدم که میزبانم میزبانی دارد که او همسر میزبان اصلی است. با این حساب نفهمیدم من طفیلی هستم یا قفیلی یا سفیلی...مهم این بود که همه چیز مجانی بود و کوفت باشد مفت باشد...
خلاصه اینکه مایو و حوله را آماده کردیم و از وقتی اسم شنا و غواصی آمد دخترک هر چند دقیقه یک بار قیافه اش وحشتزده می شد که: فکر کنم دارم پریود می شم و بعد می دوید در دستشویی و شنگول بیرون می امد که: خبری نیست... و این ماجرا تا آخرین روز سفر ادامه داشت!
این میزبان آخری زنی شاد و جذاب و خوش صحبت بود با ماشینی خوش بو به دنبالمان آمد و معلوم شد که دعای مادرک گرفته و پلاژ بانوان به دلیل پاره ای تعمیرات تعطیل است! ولی ما اصلا روحیه خود را از دست نداده و با ایشان یه تور کیش گردی راه انداختیم.

منبع : وبلاگ گیس طلا

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 9:47  توسط کیشوند کیش | 

آخرین روزهای هفته گذشته با فرار از گرمای سرسام آور تهران و برای کار در کنار تفریح به کیش رفتم. وقتی در فرودگاه بین المللی کیش از هواپیما خارج شدم با ناباوری احساس کردم که هوا خیلی خنک تر از تهران است.31 درجه بالای صفر.اگر رطوبت 8 درصدی کیش نبود قطع به یقین هیچ آدم عاقلی هوای مطبوع کیش را رها نمی کرد تا برای مسافرت به شمال برود،گرچه مزیت نسبی آرامش،آسایش،امکانات تفریحی،لذت پاساژ گردی و چشم اندازهای طبیعی کیش به هیچ وجه قابل مقایسه با شهر های آلوده،پر استرس،نا همگون،بی نظم و شلوغ شمال نیست.

منبع : اندیشه پویا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 10:28  توسط کیشوند کیش | 

به سرعت به سمت دریا به راه افتادیم و من عاشق هر خیابانی هستم که به جای سنگهای جدول گل اطلسی داشته باشه و هر بار که از این خیابان رد شدیم این جمله راه به دخترک گفتم و او با شکیبایی هر بار شنید! تمامی خیابانی در محاصره جداول اطلسی پوش بود که گل کودکی من است که در عطر اطلسی گذشت
و و و سرانجام بعد از دو سال من دریای جنوب را دوباره دیدم و بعد از سالها ساحل کیش را دوباره..
من هیچوقت این رنگ حیرت انگیز را درک نمی کنم. چرا این دریا آبی ساده و معمولی مثل همه تصاویر دریا نیست ؟ من این آبی زنگاری را نمی فهمم چطور می تواند از سفید ساحل مرجانی شروع کند و چند قدم جلوتر رنگی شود و به ان آخر ها که برسد سرمه ای؟
همه می دانید که من عاشق شمالم ولی مگر می شود این بوی خاص دریای جنوب را با چیزی مقایسه کرد؟
دخترک از آن موجودات بود که میشد همه کارها را به او سپرد ...بنابراین دوچرخه را هم کرایه کرد و حسابی هم چک وچانه زد با پسرک جنوبی رفیق شد... و به راه افتادیم در نوار ساحلی کنار دریا پا زدیم.. چنان سرم پر از رنگ و عطر و طعم شده بود که مدام فریاد می زدم: من چقدر خوبم ...دخترک انقدر در طی این روزها این جمله را از من شنید که هر از گاهی که من در سکوت مست یک منظره بودم با نگرانی می پرسید: امروز هم خوبی گیس طلا؟
نگه داشتیم و بالای صخره رفتیم ...موجها به صخره می کوبیدند و اب روی ما می پاشیدند کنار ساحل دراز میکشیدم ومتوجه گذشت زمان نمی شدم... شن های طلائی که آب نقشهای حیرت انگیزی روی انها انداخته بود و صدای موج و عطر گلهایی که نامش را نمی دانم و عطرش دیوانه ام می کرد. حقیقتا مست شده بودم. در بازگشت حتی نمی توانستم دوچرخه را درست برانم
بعد از دو ساعت دو چرخه سواری ، شب آش و لاش به هتل برگشتیم و خود را به کافی شاپ رساندیم. حسابی خندیدیم از دست متصدی که هرکسی هرچیزی سفارش می داد برایش فرقی نمی کرد و طرف در نهایت باید میلک شیک می خورد. دخترک می گفت احتمالا تنها یک جلسه در آموزش کافی شاپ شرکت کرده اونم همین این بوده دیگه...
به شکل جنازه به داخل اتاق برگشتیم و از پذیرش مدام زنگ می زدند و اصرار که شما چای نبات خواسته بودید؟ نمی دونم قیافه مون اینقدر خلاف بوده؟
شب شام و دوش و بیهوشی در ملافه های سفید و خنک در آن هوای حیرت انگیز و گس و صدای برگهای نخل پشت پنجره .

منبع : وبلاگ گیس طلا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 13:38  توسط کیشوند کیش | 

سلام..

مقدمه ای به ذهنم نمیاد که بخوام بنویسم و فقط قبل از هر چیز باید بگم که جای تمامی دوستانی که نتونستن مارو همراهی کنن واقعا" خالی بود.

گزارش خاصی نمی خوام بنویسم، فقط یک سری هزینه ها که شاید ملاک مقایسه ای خوبی برای سفر های آینده به این جزیره باشه. با توجه به شروع جشنواره ی تابستانی کیش از تاریخ 15 تیر ماه، بلیط رفت و برگشت هواپیمای بوئینگ 707 برای تاریخ 14 و 19 تیر ماه به قیمت 87000 تومان برای هر نفر تهیه شد. با توجه به حضور محمد خلج -دانشجوی کهنه کار- جت اسکی نیم ساعتی 30000 و شاتل دو نفره برای هر دو نفر 35000 تومان شد. بانانا هم که به درد نمی خورد. قواصی از قرار ساعتی 50000 تومان بود که ما ترجیح دادیم با عینک های شنای خود به اعماق خلیج شنا کرده و انواع ماهی های کوچولو و بزرگلو و متوسطلو و ستاره های زیبای دریایی و اقسام گوناگون سنگ های متخلخل و زیبا و در عین حال ترسناک و خارپشت های بی تربیت را که گهگداری به پای دوستان فرو می رفتند را رصد کنیم. باغ پرندگان و استخر دلفین ها 45000 تومان که ما نرفتیم. کنسرت نفری 10000 که ما هر شب نمی رفتیم. دوچرخه و بیلیارد و فوتبال دستی و تاکسی هم که ارزون بود. خورد و خوراک و رفت و آمد در شهر جمعا" برای هر نفر 23000 تومان هزینه برداشت. البته زبان از توصیف سرآشپزی زبردست، باسلیقه و در عین حال تندیس گری بالیاقت، کوتاه است.

دست تمامی دست اندر کاران این برنامه درد نکنه و باید اعتراف کرد که به خاطر حضور تک تک این دوستان بود که برنامه به این خوبی برگزار شد. مرسی امین و بهنام و خلج و سهیل و لادن و مرجان و مریم و نیما.

در پایان هم بدین وسیله مراتب تشکر و قدردانی خود و تمامی اعضا را از علیسا و خانواده ی محترم ایشان ابراز می دارم.

منبع : وبلاگ نوای طبیعت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 10:48  توسط کیشوند کیش | 

بعد از ظهر فرصتی دست داد و مهمانِ سه نفر از دوستانِ غوّاص بودم در جایی استثنایی، جایی که این‌جا نبود (هرچند که دور از این‌جا هم نبود!) مهمان بودم در دنیایی از رنگ‌ها و فضای خیال‌انگیزی که پنداری رؤیا بود. امروز برای اوّلین‌بار به غوّاصی رفتم.

...به رضا می‌گفتم: "برای تو شاید رفتن به زیرِ آب یک شغل یا یک عادت شده‌باشد، امّا من امروز چیز‌هایی را دیدم که شاید تو فقط در اوّلین غوّاصی‌ات دیده باشی". حقیقتاً دنیایی دیگر بود و زیباییِ غیرِ قابلِ توصیفی داشت. دوربینِ زیر آب‌مان هنوز نرسیده، امّا حتماً در اوّلین فرصت سعی می‌کنم دوستانِ خشک(!) را به دیدنِ این‌همه زیبایی ببرم. اگر به کیش آمدید حتماً دیدنِ طبیعتِ زیرِ آب را از دست ندهید. از دوستانِ عزیزم آقایان "مهدیِ راکی" که بانیِ خیر شد، "امیرِ ولدبیگی" که با چه حوصله‌ای آموزشم داد و "رضا هَردانی" که نازنین و دوست‌داشتنی‌ست برای این‌که تحمّلم کردند بسیار ممنون‌ام.

ضمناً: امروز به‌واقع از دستُ پا زدنِ احمقانه‌ام در آب و هیکلِ چربی اندودم در مقایسه با سایرِ دوستان شرمنده شدم!

از وبلاگ : در آستان بلوغ

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 12:42  توسط کیشوند کیش | 

از صبح ذوق زده بودم که قراره برم سفر، سفری که با بقیه سفرهایی که رفته ام کاملاً فرق داشت. این بار قرار بود در کنار همسفر زندگیم، عشقم و تمام بهانه ی زندگیم به سفر برم. سفر به جزیره کیش، جایی دور از همه، در سکوتی آرام تر از ساکت!
وقتی هواپیما از زمین بلند شد باورم نمی شد، همه چیز مثل یک رویا بود. رویایی شیرین و دوست داشتنی که از فکر کردن بهش هم ذوق زده میشم و هم دل تنگ... دل تنگ روزها و لحظات زیبایی که با هم داشتیم و در کنار هم زندگی کردیم.
می ترسم، می ترسم از انهمه خوشی که به یکباره تجربه کردم! من پری دریایی تو بودم و تو شاهزاده رویای من که چه زیبا و چه شیرین دوستم داشتی و کنارم بودی.
این اولین سفر چند روزه من و تو بود. خاطرش هیچ گاه از ذهنم نخواهد رفت همچنان که می دانم برای تو نیز تجربه ای به یادماندنی بود.
سفر همیشه ره آورد تجربه های بسیار است و سفر با تو که عشق و زندگی من هستی تجربه ای فراتر از تجربه هاست.

از وبلاگ : دست نوشته ها

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 11:5  توسط کیشوند کیش | 
مثل اینکه سکونت در جزیره در خانواده اینجانب عمومیت یافته است، خودم که مدتی است به سبب تحصیل درجزیره پینانگ افامت دارم، برادر کوچکترم هم مدتی است به واسطه کاری در جزیره کیش سکونت دارد، در هر حال از فرصت بودن در ایران استفاده کردم و به منظور دیدار او هم که شده سفری به کیش داشتم، البته در گذشته به دفعات و به صورت ماموریت و یا سفر شخصی از کیش دیدن کرده ام و شاهد فراز و نشیب این جزیره در بیست سال گذشته بوده ام، از زمانی که مراکز فروش اصلی کیش (پردیس 1 و 2) در حال تاسیس بود، تا وقتی که کیش تبدیل شده بود به پاتوق چتربازها که کارشان انتقال اجناس به سایر نقاط ایران بود و تا به امروز که بدلیل کاهش اختلاف قیمت جزیره و با سایر نفاط ایران دیگر کمتر کسی برای کسب درامد به آوردن اجناس از کیش اقدام می کند.

کیش در حال حاضر 25 هزار نفر سکنه مقیم دارد، و چیزی در حدود 10 هزار خودرو نسبتاً مدل بالا در آن تردد دارند، روی هم رفته  کیش سر و شکل بهتری به خود گرفته و با مجموعه ای از بهترین هتلهای ایران، مراکز خرید متعدد (بیش از 10 مرکز خرید بزرگ) و برخی جاذبه های طبیعی و تاریخی همچون سواحل ماسه ای و زیبا و آب شفاف (که ظاهراً به خاطر مرجانی بودن جزیره می باشد)، پارک آهوان و شهر زیرزمینی ... بستر خوبی برای جذب توریست به حساب می آید، ولی روی دیگر سکه واقعیتهایی است که از نزدیک شاهد آن بودم، به نظر می رسد دیدار کنندگان جزبره محدود به هموطنانی می شود که یا بدلایل مادی و یا شاید مسائل زبان و فرهنگ به جای یکی از کشورهای دور و نزدیک به کیش می آیند. از نظر تعداد توریست خارجی هم در این چند روزی که من در کیش بودم تنها مواردی که دیدم کارگران فلیپینی شاغل به کار در کشورهای حاشیه خلیج فارس بودند که به دلیل اتمام مدت ویزایشان به ناچار به کیش سفر می کنند! اینها هم از فرط فقر در گروه های 10 تا 15 نفره با هم در جایی افامت می کنند و با صید ماهی شکم خود را سیر می کنند، بنابراین در واقع توریستی نیستند که کسی آرزوی آمدنشان را داشته باشد!!

 البته بنده کارشناس توریسم و یا اکوتوریسم نیستم ولی با یک نگاه ساده و کمی مقایسه مابین مالزی و کیش می توانم به جراٌت بگویم به صورت بالقوه جزیره زیبای کیش هیچ چیزی برای جذب توریست کم ندارد، ظاهراً تنها چیزی که این وسط کم است دانش مدیریت، برنامه ریزی و کمی انصاف است. برای مثال چرا باید در حالی که  دولت مدعی است به شرکتهای هواپیمایی یارانه و بنزین ارزان می دهد، قیمت بلیط رفت و برگشت از تهران به کیش حدود 120 هزار تومان باشد، چرا شرکتهایی هواپیمایی نمی توانند برای این مسیر که همیشه هم مشتری دارد مدل شرکت Air Asia را پیاده کنند که گاهی بلیط 1 رینگیتی برای مسیرهایی مشابه عرضه می کند. یا اینکه چرا فروشندگان ما از ناآگاهی مشتریان خود سوء استفاده کرده و جنس بنجل چینی را به قیمت جنس اصل و یا حتی گرانتر به او می فروشند. این رفتار ممکن است در کوتاه مدت جواب دهد ولی نتیجه مخرب آن سلب اطمینان مشتریان بالقوه آینده است. به عنوان یک مثال دیگر هزینه هر دقیقه استفاده از جت اسکی در جزیره در حدود 2000 تومان است، یعنی یک تفریح 15 تا 20 دقیقه ای چیزی در حدود 40 هزار تومان آب می خورد، در حالی که قیمت یک دستگاه جت اسکی (که البته انواع چینی آن در جزیره استفاده می شود) نباید بیش از 5 میلیون تومان باشد. وضعیت امروز کیش به این منوال است که هزینه ها در مقایسه با بسیاری از نقاط توریستی دنیا بیشتر شده و این در حالی است که با توجه قوانین اسلامی حاکم بر کشور، طبیعتاً نمی توان انتظار داشت مثلاً توریست اروپایی به کیش بیاید و در گرمای 40 درچه سانتیگراد حجاب اسلامی را هم رعایت کند و بعد هم خدماتی که به او می دهیم گرانتر باشد!!
از وبلاگ : یاداشتهای USM
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 11:11  توسط کیشوند کیش | 

 سالها پیش یعنی حدود سال ۱۳۷۶ طرح نیروی انسانی بعد از دکتری را در جزیره کیش می گذراندم. در آن دوسال مدیر مجموعه سوارکاری کیش بودم. خاطرات زیادی از آن زمان برایم مانده، تلخ و شیرین. همکاری داشتم آنجا به نام علی کرجی بانی که کارهای مهتری و نعل بندی را آنجا انجام میداد. پیرمرد سرحالی بود که آموزش سواری هم می داد به شاگرد های سوارکاری. لهجه شیرین شمالی هم مشخصه اش بود. همیشه به من می گفت: " شما این همه درس خوندین دکتر شدین، من همینجوری دکترم. اسب رو ببینم میفهمم مشکلش چیه". یک روز گفت:" دکتر بیا با هم بریم پردیس، نوه ام گفته یکی از این عروسکهای عروس براش بخرم." یک مغازه بود که فقط از همین عروسکهای عروس و شبیه آن می فروخت. بعد از بالا پایین کردن های زیاد. بلآخره یکی را انتخاب کرد. وقتی قیمتش را پرسید. فروشنده گفت:" ۴۵ هزار تومن" . پیرمرد که داشت عروسک را وارسی می کرد یکهو سرش را بالا آورد و با تعجب:" آااووو، ۴۵ هزار تومن؟؟ چه خبره برار؟" فروشنده گفت:" آره آقا، عروسک هاش اصله. از دوبی آوردیم". کرجی بانی هم همینطور که عروسک را روی پیشخوان می گذاشت ابرویی بالا انداخت و گفت:" آااو ، این که عروسکه، من واقعیش رو گرفتم ۱۵ تومن"
قیافه فروشنده خیلی تماشایی بود.

از وبلاگ دردسرهای یک دامپزشک

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 18:31  توسط کیشوند کیش | 

سفرمان به درازا كشيد. سفري كه دو بخش  داشت. اول به خانه پدر، دوم جزيره كيش.بايد اعتراف كنم كه مسافرت آن هم به شكل توريستي با يك بچه چند ماهه و حتي چندساله واقعا مشكل است. اين اولين تجربه سفر چندروزه ما بصورت تفريحي با ري را بود و البته تجربه اي جديد و جالب.او در طول سفر زياد خسته مي شد. مخصوصا موقع گشت و گذار و بازديد و خريد. كوچولوي من مظلومانه در آغوشي به خواب مي رفت و ما هيچ كاري نمي توانستيم بكنيم. شير دادن به او هم قضيه اي ديگر بود كه فقط مادران شيرده (!) به آن واقفند.

من خليج فارس را بعد از پانزده سال بود كه مي ديدم. ساحل كيش اصلاً‌ با ساحل پر از آشغال و زباله شمال قابل قياس نيست. در كيش مردم داراي فرهنگي كاملاً‌ متمايز با ساير نقاط ايرانند و علتش اين است كه آنها خيلي بيشتر به قوانين پايبندند. در آرامش بودن حرف اول همه آنهايي است كه آن جا زندگي مي كنند. نه صداي بوق ماشين و نه دعوا و جنجال. درياي آبيِ زلال و پر از مرجانش تو را مبهوت مي كند و اصلاً‌ دلت نمي آيد آن را رها كني.

ري را بعد از برگشتمان تقريبا غير قابل كنترل شده. اصلا نمي شود چند دقيقه حتي او را به حال خود رها كرد. مدام در حال چپه شدن است و بعد گريه و جيغ و داد كه بيا و منو نجات بده. درطول اين سفر هم متوجه شديم كه خيلي به من وابسته شده و حتي دوبار كه او را براي مدت كوتاهي به پدرش سپردم كارم به پشيماني رسيد. از اين موضوع زياد راضي نيستم چرا كه او هيچ فرصتي به من نمي دهد تا به كارهاي خودم برسم.

منبع : وبلاگ من و دخترم ری را

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 22:37  توسط کیشوند کیش | 

امروز ( تعطیلات نوروز 88 ، سفر کیش ) یکی از کارهایی را که خیلی وقت بود دلم می خواست انجام دهم بالاخره انجام شد. امروز رفتم و خرچنگ خوردم. من قبلا نمی دانستم خرچنگ هم حلال است. در جزیره کیش تعدادی رستوران هست. تو بازار بودم و داشتم رد می شدم که دیدم آگهی پخش می کنند یکیشان توی منوی غذاش خرچنگ گذاشته است. تماس گرفتم و برای فردا نهار رزرو کردم .
برای صرف نهار که رفتیم ،  قیافه غذا وسوسه کننده بود. دیگر نتوانستم کنجکاوی ام را تحمل کنم.
 
بد مزه نبود. اما مزه خوبی هم نداشت. ضمنا اصلا کسی مثل من را سیر نمی کرد. زیر اون پوست کلفت چیز زیادی برای خوردن وجود ندارد. این تجربیات من بود. توصیه نمی کنم کس دیگری خوردن آن را تجربه کند. البته ما ایرانی ها و با ذائقه ما این غذا زیاد تعریف ندارد. می توان غذاهای بسیار خوشمزه تری ز آن را خورد. اما اگر کسی قبلا به من همین را می گفت تا نمی خوردم قبول نمی کردم. باید یکبار طعم خرچنگ را چشید.
توی اون پاها تقریبا چیز زیادی برای خوردن نیست. فقط در قسمت میانی کمی گوشت (اگر بتوان اسمش را گوشت گذاشت) سفید رنگ مثل میگو دارد که به عنوان یک وعده غذایی برای یک نوزاد خوب است. همه اینها را گفتم که گفته باشم الان هنوز گرسنه ام.

سفر کیش ، خوردن خرچنگ

منبع : وبلاگ سعید بارانی و امیر بهارانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 20:54  توسط کیشوند کیش | 

چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ساعت ۱۹ از فرودگاه مهر اباد رفتیم کیش البته من تنها با مجتمع رفتم خیلی هم دیر رسیدم فرودگاه ساعت ۱۸:۴۰ رسیدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!فکر کردم دیگه جا موندم

ساعت ۳۰: ۱۹پرواز کردیم روی صندلی کنارم معلم بهداشت دبستان نشسته بود که آذری هم بود

ساعت حدود ۱۰ بود که رسیدیم و رفتیم سمت هتل آرامیس. ما یک سوییت ۳ اتاقه داشتیم که ۷ نفر توش بودیم من محس...ناظم سوم ها   صال..دبیر ریاضی اولها و دو مها    بر.. دبیر فیزیک دومها دخترش...دانشجوی برق شریف احم..دبیر فیزیک اولها پامن...دبیر ادبیات اولها

اونجا بود که فهمیدم احم...ازدواج نکرده و ۲۵ سال هم سابقه کار داره و پامن...هم ۲ سال که طلاق گرفته و یک دختر دوم دبیرستان داره از زمانیکه  دخترش ۳ سالش بوده از همسرش جدا زندگی می کرده و.. 

هتل ارامیس زیاد با کیفیت نبود ولی از نظر جفرافیایی خوب بود چون نزدیک پاساژ پردیس ۱ و ۲ پانیذ و مجتمع تجاری کیش بود

شب وسایل رو گذاشتیم و رفتیم لب دریا (پاساژها بسته بود که نرفتیم!!!!!!!!!!!!)از فردا صبح ساعت ۹ توی مجتمع تجاری بودیم تا ۱ که می بستن! ۱ اومدیم ناهار که من سبزی پلو با ماهی خوردم کمی استراحت کردیم و ساعت ۴ عصرانه خوردیم و رفتیم سمت پاساژها!!!!رفتیم پردیس خلاصه تا ساعت ۱۱ توی پاساژ بودیم!!!!!البته من یک استراحت در حد خوردن یک ذرت مکزیکی کردم!!!!!!!!

بعد هم هتل و خواب دوباره فردا صبح ساعت ۹ دم پاساژ عرب ها بودیم که البته هیچی داشت و من هیچی نخریدم!بعد هم برگشتیم هتل و اتاقها رو تحویل دادیم و و رفتیم ناهار من جوجه خوردم

بعد از ظهر هم از ساعت ۵ رفتیم پاساژ مروارید روبروی هتل مریم که اون سال با مامان اینها رفته بودیم

تا ۸ اونجا بودیم و بعد هم هتل و بعد هم فرودگاه و ساعت ۲۲ پرواز از کیش به تهران با ماهان ایر

ساعت ۱ هم خونه بودم و فرداش صبح امتحان تافل دادم!!!!!!!معلوم نیست چی نوشتم توی خواب!

راستی هوای کیش فوق العاده بود نه گرم نه سرد

جای همه خالی

از وبلاگ : وقایع اتفاقیه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 20:50  توسط کیشوند کیش | 

دوست دارم هر از گاهی شما را دعوت کنم به جزیره کیش تا در دیدن این طبیعت زیبا با من شریک باشید . البته یک مهمانی اینترنتی چون بصورت فیزیکی توان پذیرایی از همه را ندارم !!!! شوخی کردم قدم همگی بر روی چشم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:55  توسط کیشوند کیش | 

سلام به همه دوستای خوبم که در مدت نبودم به یادم بودن و به یادشون بودم.واقعا جاتون خالی بود و خیلـــــــــــــی خوش گذشت.تا به امروز بهترین سفر زندگیم بود.شنبه رفتیم و 4 شنبه برگشتیم اما انقدر خسته بودم که نتونستم بیام و از بهترین روزهای زندگیم بنویسم. اما حالا میخوام از اول شروع کنم و همه چیز رو تعریف کنم.

شنبه صبح نزدیک بود خواب بمونم.با صدای هل کرده مامان از خواب پریدم.تند و تند لباسام و پوشیدم و صبحانه خوردم.موقع خداحافظی از مامانم اشک توی چشمام جمع شده بود.میدونستم دلم براش خیلی تنگ میشه.داداشم من رو تا دم خونه دوستم اینا رسوند.با آژانس رفتیم فرودگاه.پروازمون 1 ساعت تاخیر داشت.12:30 بود که هواپیما پرواز کرد به سمت جزیره زیبای کیش.من و دوستم از خوشحالی نمیدونستیم باید چیکار کنیم.اصلا باورمون نمیشد.کلی عکس گرفتیم.میخندیدیم.شیطونی میکردیم.بالاخره هواپیما در فرودگاه کیش فرود آمد.موقع پیاده شدن از هواپیما به این فکر میکردم که عمر سفر کوتاهه.باید بهترین استفاده رو بکنیم. سرویس مخصوص هتل اومده بود دنبالمون.رسیدیم هتل "ارم".واقعا هتل خوبی داشت.یه اتاق سه تخته گرفته بودیم.در چمدون هارو باز کردیم.تمام لوازم آرایش و گل سر و اتو مو و کرم و عطر و ادکلن هارو روی میز مرتب چیدیم.حدود 10 تا روسری من برده بودم 15 تا هم دوستم.همه رو روی یکی از پاتختی ها به ترتیب رنگ قرار دادیم.4 تا مانتوی من و 8 تا مانتوی دوستم رو هم در کمد آویزون کردیم.و روی یکی دیگه از پاتختی ها 3 کیف من و سه کیف دوستم رو چیدمان کردیم.تمام کفش هامون رو هم دم در به ردیف چیدیم.واقعا خنده دار بود.دقیقا مثل هم بار و بندیل بسته بودیم.مثل هم اتاق رو چیدیم و مثل هم وسایل آورده بودیم.مامان دوستم از تعجب چشماشون گرد شده بود و هاج و واج ما دوتارو نگاه میکردن.یه استراحت خیلی کوتاه کردیم و رفتیم پانیذ و مرکز تجاری.وای که چقدر عالی بود.از پا قدم خیر بنده انقدر هوا عالی بود که حد و نساب نداره.خنک و ابری.دلم برای کیش یک ذره شده بود.تا شب توی مرکز خرید ها ولو بودیم.جاتون خالی.تا دیروقت تو کوچه خیابونا میگشتیم.موقع خواب از خستگی در عرض دو صدم ثانیه از حال رفتیم.

یکشنبه صبح نزدیک ساعت 9 از خواب بیدار شدیم.تند و تند با هم هماهنگ کردیم که چی بپوشیم.من مانتو مشکی و روسری طلایی، دوستم مانتو طلایی و روسری مشکی طلایی.رفتیم صبحانه هتل.عدسی و تخم مرغ و کره چایی مربا و خیار گوجه و شیر و آبمیوه از جمله صبحانه های هتل بود.بعد از اون باز هم راهی مرکز خرید ها شدیم.باز هم رفتیم مرکز تجاری و بعدشم ونوس.برای ظهر تصمیم گرفتیم بریم پلاژ.برگشتیم خونه.لباسامون و عوض کردیم و فورا رفتیم.مامان دوستم هم موندن هتل استراحت کنن.توی پلاژ همه برنزه بودن.بعضیها به قهوه ای هم میزدن.تقریبا تنها سفید پوست پلاژ بودم.همه یه جورایی نگاهم میکردن.شاید واقعا خنده دار بود سفیدی پوست من و سیاهی پوست اونا.کمی تو آفتاب خوابیدیم.وای که چه مزه ای داد.عالی بود.کلی خودمون رو روغن کاری کرده بودیم که بسوزیم.رفتیم لب آب.پا برهنه دست همدیگه رو گرفته بودیم و با سرعت میدوییدیم.یه خانم سفید دیگه رو هم دیدم.از چهرش پیدا بود که ایرانی نیست.سلام کردم.باهاش حرف زدم.به انگلیسی.خوشش اومده بود.دوستم میخندید و میگفت فکر نمیکردم بتونی انقدر خوب حرف بزنی و ارتباط برقرار کنی.اسم خیلی سختی داشت به نام (دیونیسیا ) و از کشور یونان اومده بود.لب ساحل نشستیم حرف زدیم.دوش گرفتیم و برگشتیم.لباسامون رو عوض کردیم و دوباره راهی پاساژها شدیم.قیمت ها عالی بود.حسابی خرید کردیم.شب هم رفتیم پایاب.یه جایی بود شبیه لواسون خودمون.سرسبز با موسیقی شاد و زنده و شعبده بازی.بزن و بکوبی بود.دخترا همه میرقصیدن.ما هم رو تخت خودمون نشسته بودیم و از طعم خوش شیشلیک و موسیقی و البته هوای خوب استفاده کامل رو میبردیم.بعدشم قل*یون آوردن.دوستم و مامانش تند و تند و حرفه ای میکشیدن.از من خواستن یه پک بزنم.بلد نبودم.اولین بارم بود.نزدیک بود خفه بشم. خوش طعم بود ولی دیگه نکشیدم.نزدیک 3 نیمه شب بود که برگشتیم هتل و خوابیدیم.

صبح روز دوشنبه به زور از خواب بیدار شدیم.دیر شده بود نزدیک بود به صبحانه نرسیم. این بار نوبت مرکز خرید پردیس بود.بعد از ظهرم نوبت مرجان.توی مرکز خرید مرجان دوستم با پسری آشنا شد.پسره گفت:" هر جا خواستین برید به من خبر بدین تا من بیام براتون تخفیف بگیرم.اینجا همه آشنای من هستن." شبش رفتیم اسکله.رستوران توتی*فوروتی.نشستیم روی میز کنار ساحل و دریا و میگو و جوجه چینی سفارش دادیم.خیلی خوشمزه بود.بعد از شام من و دوستم رفتیم سمت دوچرخه ها.مامان دوستم هم نشستن کنار ساحل با یه قلیون.دیدیم موتور کرایه میدن.هر یک ساعت 12 هزار تومن.ما نیم ساعته گرفتیم.تا حالا موتور سوار نشده بودم.بی نظیر بود.از خوشحالی بلند میخندیدیم و گاز میدادیم.تنها دخترهایی بودیم که موتور کرایه کرده بودیم باقی موتور سوار ها همه مرد بودن.انقدر خوش گذشت خوش گذشت خوش گذشت که نمیتونم ازون لحاظات چیزی بنویسم.عالی بود.با خوشحالی و خستگی و پادرد برگشتیم هتل.دیروقت بود و ما از خستگی فورا خوابمون برد.

 صبح روز سه شنبه بعد از اینکه رفتیم بازار عرب ها و کلی خرت و پرت ازون جا خریدیم رفتیم اسکله تفریحی.مامان دوستم هم منزل خواب بودن.زنگ زدیم و اون آقا هم تشریف آوردن.سوار جت اسکی شدیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم.وای که نمیدونم بگم چقدر عالی بود که خدا میدونه.اول از همه رفتیم توی یه اتاق و بلیز و شلوار مخصوص پوشیدیم.یه شلوار راحت مثل پیرژامه و یک لباس آستین بلند با یه کلاه شل من شلی. و البته بدون کفش و جوراب..با سرعت تمام روی موج ها حرکت میکردیم.انقدر رفتیم جلو که دیگه ساحل پیدا نبود.سرعت زیاد بود.روسریم رو داشت باد میبرد.مجبود شدم در بیارم و بذارم تو صندوق جت اسکی.کلاه سرم بود که اونم باد میزد.معذب بودم اما خیلی خوش میگذشت.آب از جلو میریخت روی سرم.خیس خیس شده بود.آب دریا رفت تو دهنم.خیلی شور بود.من جلو نشستم و آقاهه رفت عقب.جلیقه تنم بود.آقاهه جلیقه رو گرفته بود.خوشحال بودم که جلیقش کلفته.انقدر با شتاب و سرعت میرفتم که نزدیک بود چپ بشیم.نیم ساعت شایدم بیشتر جت اسکی سوار بودیم.از ترس انقدر خودمون رو سفت نگه داشته بودیم که تمام تنمون درد گرفته بود اومدیم بیرون.رفتیم و سوار قایق موتوری شدیم.4 نفری.من و دوستم و پسره و یه آقای دیگه که قایق رو هدایت میکرد.با سرعت زیاد میرفت.ضبط رو روشن کرده بود.با صدای بلند.وسط آب تیکاف میکشید.هر لحظه نزدیک بود بیفتیم تو آب.نمیتونستیم خودمون رو نگه داریم.من و دوستم فقط میخندیدیم تا جایی که نفس هامون بالا نمیومد.وسط آب برای ماهی ها نون ریختیم، دنبال قایق میومدن. بالاخره این لحظات بی نظیر تمام شد.لباس پوشیدیم شب رفتیم اسکله.باز هم رستوران توتی*فروتی و پسری که دائم من و دست مینداخت و با شیطنت سر به سرم میذاشت.بعدش رفتیم دوچرخه سواری.وای که چقدر خوش گذشت.دلم برای دوچرخه سواری کنار ساحل و نخل ها و چراغهای روشن و خیابونای خلوت کیش تنگ شده بود.تمام راه با هم حرف میزدیم و با موبایل موسیقی گوش میدادیم.خیلی عالی بود.خسته و کوفته بودیم ولی دلمون نمیومد بریم هتل.شب آخر بود.رفتیم اسکله.دو تایی قدم میزدیم .کف پاهامون ورم کرده بود.برگشتیم.توی یه پارک کوچولو سرسره بازی کردیم و تاپ.عالی بود.آهنگ " نگو خیسی چشات و..." برامون خاطره شد.ماشین گرفتیم و برگشتیم

چهار شنبه صبح ناراحت ازین که باید برگردیم چمدون ها رو بستیم.صبحانه خوردیم و برای آخرین بار رفتیم مرکز تجاری و پانیذ و پردیس.آخرین خریدم یه مانتو سفید بود.بعدشم که پرواز کردیم به سمت تهران شلوغ و کثیف.یه آژانس گرفتم و اومدم خونه.مامان خیلی دلش برام تنگ شده بود.محکم بغلم کرده بود.با هیجان سوغاتی هارو دراوردم.خیلی ذوق کرده بود.داداشم اومد خونه.با دیدن من خوشحال شده بود و با دیدن سوغاتی هاش ذوق مرگ! کلا 5 تا کفش و دوتا کیف و مانتو و مجسمه و لیوان و2 تا دستبند و انگشتر و جوراب و روسری و 7 تا صندل با یه بلیز و یه لباس شب برای خودم خریدم. برای مامانم دو تا کیف و یه عطر دی اند جی و یه ست رو تختی مارک دار.برای داداشم دو تا دمپایی رو فرشی و یه کفش چرم و دو تا جاسوییچی.برای بابام یه کفش و یه بلیز با مارک خریدم.برای موفرفری هم یه کروات لویی ویتان فوق العاده خوشگل.و البته یه کیسه بزرگ شکلات و پاستیل.

از وبلاگ : آبی کوچک آرامش

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 22:6  توسط کیشوند کیش | 

این چند روز آخر هفته دی ماه سرد سفری داشتیم به جزیره کیش. واقعاً که چه هوائی. از بهار تهران هم بهتر. واقعاً فوق العاده بود. صبح و بعد از ظهر هوا خنک و وسط روز تقریباً گرم بطوریکه مردم راحت شنا می کردند. چند سالی میشد که کیش نرفته بودم و تفاوت محسوس بود. کیش خیلی آبادتر و مرتب تر شده و علیرغم فصل امتحانات و مدرسه مسافر کم نبود. ما در هتل داریوش اقامت داشتیم که بسیار زیباست و می تونم به جرات بگم که یکی از بهترین هتلهای ایرانه. پرسنل آموزش دیده و حرفه ای، اتاق های زیبا – اتاق ما رو به دریا بود، اینم منظره هایی که از بالکن اتاق دیده می شد. 

منظره از بالکن اتاق رو به دریا - هتل داریوش
منبع : درجه یک
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:52  توسط کیشوند کیش | 
بامداد>بوی دود اگزوز مینی بوس حاج کرم فضای میدانگاهی روستا را تهوع آور کرده است مینی بوس به راه می افتد چرت مسافران پاره شده غلوم سیخی پای درگچ برای معاینه ی بعدی و حسن کمال خان برای تحویل گرفتن بیوک قراضه اش از تعمیرگاه وسایرین عازم شهرند

هوا سرد است و نوروزی.حسن کمال خان برصندلی جلو بغل راننده نشسته و از مسافرتش میگوید

کیش آباد شده خیلی جزیره آینده داریه.

راننده:قیمتها چطور بود

حسن کمال خان:آهی وهم انگیزتر از صدای اگزوز و موتورعهد بوقی مینی بوس میکشدو متفکرانه ادامه می دهد:کیش رفتن و صفا کردن پول میخواد.بعضی چیزا مناسب بود ..ال سی دی ولوازم صوتی تصویری.ولی کلا گران است.توی هتل شبی ۴۰۰هزارتومن کمترینش سویتی ۱۵۰۰۰۰شبی از آدم میگیرند البته ما مهمان یکی از آشنایان قدیمی بودیم

شوفر:ماشینت رو برده بودی؟

حسن کمال خان:خیر خراب شد قبل عیدی رادیاتش سوراخ شده .زدمش تعمیرگاه شهر.

شوفر:چیکار میکردی پیاده؟

حسن کمال خان:امسال ماشین مسافر راه نمی دادند تو کیش.با ماشین آشنامون رفت و امد میکردیم.سه چارتا تویوتا داشتند.

اونجا تویوتا کمری ۱۱میلیون تومن بود.اجاره ماشین روزانه ۱۲۰هزارتومن.

شوفر:هتل داریوش هم رفتید؟

حسن کمال خان:نه بابا اونجا جای ماهانیست.فقط ۱۵هزارتومن دادیم اجازه دادند عکس یادگاری گرفتیم !اصرار بچه ها بود وگرنه ..

شوفر:راستی نمیشه از اونجا ماشین اورد؟

حسن کمال خان:چرا.ولی با تعرفه گمرکی.گرون میشه!توی کیش تویوتا کمری ۱۱میلیون تومن بود .ولی این ور همین بیوک مدل ۱۹۷۵من کم کمش ۷میلیون مشتری داره

شوفر:بله .کاش اینجا هم کیش بود..

وناگهان ترمز گوشخراشی میکشد ومسافران بهم میریزند..

غلوم سیخی که چرتش پاره شده با عصبانیت میگوید:حاج کر م!مواظب باش.

حاج کرم:چیزی نبود یه شغال او.مد تو جاده..

غلوم سیخی:خیلی گرم صحبتی حاجی!

حاج کرم: میخوای مث تو برم تو چرت؟!!

غلوم سیخی:من بیداربودم خودت توچرتی! شنیدم از کیش میگفتید..

شوفر:لعنت بر حسود!

غلوم سیخی:حسود خودتی!چی داری بهش حسودی کنم؟یه مینی بوس قراضه.

حسن کمال خان درحالیکه بحث رو عوض میکند:راستی!غلام عید نوروزی جایی هم رفتی؟!

غلوم سیخی:نه والا.من تو خونه بودم

حسن کمال خان:آخی!طفلک.می پوسی اینجور  ادامه بدی

غلوم سیخی:طوری نی!من جومونگ می دیدم.خیلی خوب بود

مسعود شصتچی هم خوب بود.

از وبلاگ : سخاوت بی وقفه

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 21:2  توسط کیشوند کیش | 

 

                                      جزيره كيش

 

عيد نوروز امسال من همراه خانواده ام به جزيره ي زيبا ي كيش سفر كرديم .

ما ابتدا به تهران رفتيم بعد هم به فرودگاه مهر آباد رفتيم آنجا بليط ها را نشان

داديم و سوار هواپيما شديم حدود يك ساعت و نيم طول كشيد تا ما به جزيره

رسيديم دوست پدرم در جزيره زندگي مي كند ما به خانه ي او رفتيم . او ما

را به جاهاي ديدني زيادي برد . روز اول ما را به كاريز كه يك قنات زير زميني

بود برد آنجا خيلي قشنگ و زيبا بود .

همان روز ما به كشتي يوناني هم رفتيم كه ماهي هاي زيادي كف قايق

ديده مي شدند .

روز دوم به بازار رفتيم . بازار پرديس كه پر از لباسهاي رنگارنگ ، وسايل

ورزشي ، كيف و كفش ، عطر و ادكلن و خيلي چيزهاي ديگر بود بعد از خريد

براي خوردن ناهار به رستوران شانديز رفتيم و غذا خورديم آنجا موسيقي

زنده اجرا مي كردند .

بعدازظهر به پارك دلفين و باغ پرندگان رفتيم جاي ديدني و بسيار زيبايي بود .

طاووس،ميمون ، مار ، طوطي ، مرغ مينا ، پنگوين ، تمساح و حيوانات زيادي

در قفس بودند .

در آنجا بستني و پفيلا خورديم و بعد از ديدن شتر مرغ ها به ديدن دلفين ها

رفتيم .

دلفين ها حيوانات دوست داشتني هستند . يكي از آن ها كه اسمش اسكار

بود نقاشي مي كرد نقاشي او را فروختند و پول آن را به يتيمان دادند .

شيرهاي دريايي هم برنامه اجرا كردند بالانس مي زدند ، مسواك مي زدند و

مي رقصيدند و از حلقه ها عبور مي كردندديدن انها برايم خيلي جالب بود .

روز سوم سوار يك كشتي شديم كه در جزيره مي گشت . تقريبا همه جاي

جزيره را با آن گشتيم خيلي ديدني بود .

در كيش خيلي به من خوش گذشت من از ديدن اين همه نعمت خداوند لذت

بردم و خدا شكر كردم اميدوارم سال آينده هم بتوانم جاهاي ديدني ايران را

ببينم .

 

 

                                                        علیرضا توکل - ۹ ساله

وبلاگ: مرکز من

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 8:11  توسط کیشوند کیش | 
ساحل آروم و دریای آبی روشن، با مرجان هایی که جابجا رنگ دریا رو تیره تر میکنه.

دریای بلوری، خلوت و بی هیاهو، مخصوصا صبح های زود که جون میده واسه قدم زدن، واسه آب تنی، واسه نفس کشیدن.

خیابونای تمیز، ماشین هایی که برق میزنن و هدف اصلیشون زیر گرفتن تو نیست، بهت احترام میذارن و اگه رو خط کشی باشی حق تقدم داری.

جایی برای دیدن یه غروب واقعی، وقتی که خورشید خط افق رو میبره و فرو میره، توی خلوتیه بی انتهای یه ساحل کشیده صخره ای.

جایی برای گشتن تنهایی یا با تنی که با تو تنهاست، جایی برای دیدن و هیچ نگفتن، جایی برای بی حادثه بودن.

دوچرخه سواری، قایق سواری، نون دادن به ماهی های ملوان، هیجان خوب و دلچسب جت اسکی، که مث بچه ها جیغت رو در میاره، اگه دوست داری گم شدن توی بازار....

اینجا کیش، خلیج فارس. اما تو یه فصل خلوت و معتدل. اواسط مهر، اواسط اسفند، اواخر فروردین.

دوستش دارم این مروارید اون پایین نشسته رو. بدی ها البته که همه جا هست اما دلم نیومد که بگمشون. آخه بدیهاش مال خودش نبود. تقصیر بعضی از ماهاست. اگه رفتین جای منو هم خالی کنین. حواستون به تعطیلی های رسمی باشه. شلوغش میکنه ها.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 21:44  توسط کیشوند کیش | 
از وبلاگ راز نو :

سفر کاری ای سه روزه به جزیره زیبای کیش ، سبب شد تا در نیمه های شب فرصت کنم بر روی اسکله تفریحی جدید جزیره یک ساعتی قدم بزنم . در آن یک ساعت آنچه بیش از همه برایم خوشایند بود ، آن بود که فارغ از هیاهوی روزمرگی در تهران ، سکوت و صدای امواج دریا بیش از هر چیز دیگر گوشم را نوازش می داد .

IMG_8427.jpg
دورنمایی از ساحل جزیره کیش

IMG_8422.jpg
دورنمایی از ساحل جزیره کیش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 20:18  توسط کیشوند کیش | 

از وبلاگ گفتارهای من : 

در فاصله زمانی 21 تا 24 بهمن فرصتی دست داد تا به جزیره کیش برویم. بانی این سفر آقای وطن خواه، از همکاران سازمانی بود که جا دارد از زحمات ایشان قدردانی کنم. قرار بود در روز 23 بهمن یک راه پیمایی به دور جزیره داشته باشیم ولی مگر جاذبه های کیش مانند ساحل و دریا و خرید در بازار ها و دوچرخه سواری و شنا و... و  گذاشت که این کار را بکنیم؟
  در حدود 44 نفر بودیم که با یک اتوبوس در ساعت 16:15 روز دوشنبه 21 بهمن از اهواز خارج شدیم و پس از عبور از شهرها و روستاهای امیدیه، بندر دیلم، بندر گناوه، چهارروستا، شبانکاره و آب پخش از نزدیکی شهرهای برازجان و بوشهر گذشتیم و چغادک، اهرم، خورموج، رودخانه موند، کاکی، دیر، گنگان، بندر طاهری (سیراف سابق) و عسلویه و بندو و پارسیان (گاوبندی سابق) را هم پشت سر گذاشتیم و سرانجام ساعت 6:30 صبح روز سه شنبه، پس از در نوردیدن استان بوشهر، به بندر چارک در استان هرمزگان رسیدیم. از آنجا با قایق های تند رو فاصله 34 کیلومتری چارک تا کیش را طی کردیم. این فاصله را در زمانی حدود 50 دقیقه پیمودیم. با وجود آنکه دریا بسیار آرام بود، در قایق ضربات زیادی به ستون فقراتمان وارد شد. بعد رفتیم و در سویت هایی که در نظر گرفته شده بود اقامت کردیم. از بعد از ظهر آن روز تا چهار شنبه شب در کیش ماندیم و به کارهای ورزشی!! پرداختیم و آنچه در جیب (ببخشید کارت ATM) داشتیم خرج کردیم.
  صبح پنجشنبه به بندرگاه رفتیم. قرار بود با اتوبوس دریایی به ساحل برگردیم ولی به دلیل طوفانی بودن هوا، برنامه کنسل شد و مجبور شدیم با یک فروند "لندی کرافت" یا همان "بارج" خودمان که معمولاً برای حمل بار و کامیون و ... به کار می رود به چارک برگردیم. از قضا یکی از جالب ترین بخش های این برنامه همین سفر با "لندی کرافت" بود. در چارک اتوبوس ما در کنار ساحل منتظر بود و ما را یکسر به اهواز برگرداند.


بندرگاه جزیره کیش

نمایی از کیش از بالای مجسمه پنگوئن

محوطه ساحل نزدیک بازار مرجان

یکی از اسکله های کیش

 نمایی از بازار پردیس ۲

   
صبح روز سه شنبه، بندر چارک   بندر چارک، حرکت به سوی ساحل   حرکت قایقها از بندر چارک   
   
      به سوی جزیره کیش                    بندرگاه کیش               نورافشانی شب پیش در بندر گناوه
   
      مجسمه پنگوئن                 مجتمع تجاری کیش                          بازار عربها 
   
کشتی به گل نشسته یونانی، از جاذبه های کیش   و این هم تلاش امین برای بیرون آوردن کشتی
   
آهو، درخت نارگیل و آلاچیق های ساحل بازار مرجان
   
                       از دیدنیهای بازار پردیس ۲                                از کارهای بازار پردیس        
   
 هـر  آن کـو خـاطر  مجـــموع و یـار نـازنــین دارد  بیچاره دوچرخه!!      در راه بندر برای بازگشت              
 سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد                                                                       
   
       وای به روزی که ...                   سالن ترانزیت بندر          کامیون های بار شده در لندی کرافت

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 9:17  توسط کیشوند کیش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
جزیره کیش
در صورت تمایل میتوانید خاطرات - تصاویر - عکسها و نظراتتان را در سفر به جزیره کیش به ایمیل وبلاگ ارسال نمایید و یا آدرس وبلاگتان را در بخش نظرات بیاورید تا در صورتی که وقایع نگاری در خصوص کیش داشته اید در وبلاگ کیش زیبا ثبت گردد .
پیوندهای روزانه
روزنامه اقتصاد کیش
نیازمندیهای صبح تهران و کشور(همشهری)
پيش بينى آب و هوای کیش
اوقات شرعی جزیره کیش
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آرشیو موضوعی
خاطرات و نظرات مسافر کیش زیبا
طرحهایی که در جزیره کبش اجرا خواهند شد ؟
پیوندها
سازمان منطقه آزاد کیش
کیش مروارید خلیج فارس
سایت جشنواره تابستانی کیش
مرکز توسعه تجارت کیش
گروه سرمایه گذاران کیش
شرکت سهامی تجار کیش
صدا و سیمای مرکز کیش
آموزش و پرورش کیش
موسسه ورزش و تفریحات سالم
شركت توسعه ارتباطات و فن‌آوري اطلاعات كيش
نمایشگاه هوایی ایران -کیش
دبیرخانه شورای مناطق آزاد
دلفیناریوم کیش
شهر زیر زمینی کیش کاریز
غواصی
اسب ایران
یزدان پناه
بلاگ گردشگری اسپانیا
پانوراماجزیره زیبای کیش
پانورامیو کیش زیبا
تصاویر وجب به وجب کیش
اسلایداز جزیره زیبای کیش
کتاب زرد کیش
بازار بزرگ مروارید جزیره کیش
درج آگهی رایگان ملکی کیش
مشاورین املاک جزیره کیش
شهر آفتاب کیش
دروازه توریستی جزیره زیبای کیش
بانك اطلاعات مقاصد گردشگری
مرکز رزرواسیون هتلهای کیش
گروه هتلهای کیش
هتل شایان
هتل شایگان
هتل سان رایز کیش
هتل صدف کیش
هتل مریم کیش
هتل پارمیس
هتل پارسیان
کلوپ کیش هتل شایگان
گردشگری میراث فرهنگی
جزیره کیش دیروز و امروز
وبلاگ قبلی پردیس بین الملل شریف کیش
دانشگاه جامع علمی کاربردی کیش
پردیس بین الملل کیش دانشگاه تهران
پرديس بين الملل کيش دانشگاه صنعتي شريف
خبرنامه دانشجویی شریف
مادرانه ها در مورد جزیره کیش